{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او در سیره شهدا ذوب شده بود...

او در سیره شهدا ذوب شده بود...
مــادر از خصوصیـاتش
اینگونه روایت می‌کند :

علیرضا لباس نو نمی‌پوشید ...
می‌گفت مگر رزمنده‌های ما لباس نو می‌پوشیدند. موقع خواب تشک زیرش نمی‌انداخت و می ‌گفت:
مگر شهدای‌ما روی تشک میخوابیدند
او بسیجی به تمام معنا بود؛
وقتی از او می‌پرسیدم
در پادگان چه کاره هستی؟
می‌گفت : جاروکشم ...

شوخ طبع بود و در عین حال با ادب
از هر غذایی نمی‌خورد و می‌گفت نمی‌دانم پول این غذا از چه راهی تهیه شده ، اهل تضرع بود و عبادت خالصانه گاهی شب‌ها که می‌رفتم رویش پتو بیاندازم که سردش نشود، می ‌دیدم عبا انداخته و دارد قرآن می‌خواند و گریه می‌ڪند....

#جستجـوگر_نـور
#شهید_تفحص_علیرضا_شهبازی
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

زهرایی ها شهید مے شوند!این را من نمیگویمنگاه کننگاهشان،حتے ل...

محیط امنیتی بود و غربت در در و دیوار حرم جاری بودضریح #سه_سا...

#زندگی_به_سبک_شهداوارد خانه که می شد قبل از حرف زدن لبخند می...

در حکایات تاریخی بارها خوانده ام که زندگی در شهر نجف برایطلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط