{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخندهای جبهه کوتاه

لبخندهای جبهه کوتاه
قربون آقا
از دستشویی آمدم بیرون که یکی از بچه‌ها زد روی شانه‌ام و گفت: «قربون آقا» خواستم بگویم خواهش می‌کنم و احوالپرسی را شروع کنم که ادامه داد «با پاسداراش» که تازه متوجه شدم منظورش امام خمینی بوده نه من.

فرهنگ جبهه، شوخ طبعی‌ها، ج۲ ص۸۷
دیدگاه ها (۲)

لبخندهای جبهه کوتاهنماز آخر وقتبیدی نبود که با این بادها بلر...

به امید اینکه دستای کوچک بانو،روی سر همه شیعه هاباشه،...الله...

ﯾﺎ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺧﻮﻥ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﻌﻨﯽ ﯾﺎﺭﯼ...

....

پارت۸

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط