لبخندهای جبهه کوتاه
لبخندهای جبهه کوتاه
قربون آقا
از دستشویی آمدم بیرون که یکی از بچهها زد روی شانهام و گفت: «قربون آقا» خواستم بگویم خواهش میکنم و احوالپرسی را شروع کنم که ادامه داد «با پاسداراش» که تازه متوجه شدم منظورش امام خمینی بوده نه من.
فرهنگ جبهه، شوخ طبعیها، ج۲ ص۸۷
قربون آقا
از دستشویی آمدم بیرون که یکی از بچهها زد روی شانهام و گفت: «قربون آقا» خواستم بگویم خواهش میکنم و احوالپرسی را شروع کنم که ادامه داد «با پاسداراش» که تازه متوجه شدم منظورش امام خمینی بوده نه من.
فرهنگ جبهه، شوخ طبعیها، ج۲ ص۸۷
- ۲۱۷
- ۱۴ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط