𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:56
چند ثانیه فقط نگاهشون کردم.
عجیب بود.
دیدن این دو نفر کنار هم همیشه یه حس عجیبی بهم میداد.
سارانگ از وقتی وارد این خونه شده بود خیلی بیشتر میخندید.
خیلی بیشتر از قبل غذا میخورد.
دیگه اون پسر خستهای نبود که هر شب نگران پول اجاره خونه بود.
و دلیلش...
یونجون بود.
مردی که روبه روم نشسته بود.
مردی که داشت خیلی معمولی با برادرم شوخی میکرد.
مردی که...
دیشب اسلحه توی دستش بود.
قلبم یه لحظه فشرده شد.
نه.
این تصویر با هم جور در نمیومد.
اصلا نمیخورد.
𝘱𝘢𝘳𝘵:56
چند ثانیه فقط نگاهشون کردم.
عجیب بود.
دیدن این دو نفر کنار هم همیشه یه حس عجیبی بهم میداد.
سارانگ از وقتی وارد این خونه شده بود خیلی بیشتر میخندید.
خیلی بیشتر از قبل غذا میخورد.
دیگه اون پسر خستهای نبود که هر شب نگران پول اجاره خونه بود.
و دلیلش...
یونجون بود.
مردی که روبه روم نشسته بود.
مردی که داشت خیلی معمولی با برادرم شوخی میکرد.
مردی که...
دیشب اسلحه توی دستش بود.
قلبم یه لحظه فشرده شد.
نه.
این تصویر با هم جور در نمیومد.
اصلا نمیخورد.
- ۷۶
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط