my ex
my ex
p.81
e1/2
هنوز گرمایِ بوسهی جونگکوک روی لبهای ا.ت باقی بود که صدای زنگِ درِ آپارتمان توی راهرو پیچید. صدایی که آرامشِ صبح رو با هیجان ورودِ غیرمنتظرهی پسرا بهم زد.
جونگکوک با لبخندِ خوابآلود از تخت بلند شد، پتو رو کشید روی شونههای ا.ت و گفت:
فکر کنم امروز پسرا از خواب هم زودتر بیدار شدن.
ا.ت که از شنیدنِ صدای زنگ یکم هول شده بود، با خنده گفت:
نکنه از پشت در دارن مراقبمونن؟
جونگکوک خندید و سمت در رفت. قبل از اینکه دستگیره رو بچرخونه، صدای تهیونگ پشتِ در بلند شد:
اگه در رو باز نکنید، ما خودمون با کلیدِ یدکی وارد میشیمها!
و بلافاصله صدای جین اومد که سعی داشت ساکتش کنه:
آخه تهیونگ... اول سلام، بعد تهدید!
جونگکوک در رو باز کرد و با قیافهی شوکهی اعضا روبهرو شد که همهشون ایستاده بودن و صورتهاشون پر از ذوق بود. تهیونگ سریع نگاهش رو به اتاق انداخت و با هیجان گفت:
اوه اوه... هنوز توی تختید؟ پس دقیقاً سرِ وقت رسیدیم!
جونگکوک با اخمِ نمایشی دستش رو به کمر زد:
خب سلام. ولی اول بگید چی میخواید؟ ما تازه داریم صبحو شروع میکنیم.
جیمین با شیطنت یه جعبهی کوچیک رو از پشتِ نامجون در آورد و گفت:
ما اومدیم که به اولین روزِ زندگیِ مشترکتون رسمیت ببخشیم... با یه سری قوانین سختگیرانه!
p.81
e1/2
هنوز گرمایِ بوسهی جونگکوک روی لبهای ا.ت باقی بود که صدای زنگِ درِ آپارتمان توی راهرو پیچید. صدایی که آرامشِ صبح رو با هیجان ورودِ غیرمنتظرهی پسرا بهم زد.
جونگکوک با لبخندِ خوابآلود از تخت بلند شد، پتو رو کشید روی شونههای ا.ت و گفت:
فکر کنم امروز پسرا از خواب هم زودتر بیدار شدن.
ا.ت که از شنیدنِ صدای زنگ یکم هول شده بود، با خنده گفت:
نکنه از پشت در دارن مراقبمونن؟
جونگکوک خندید و سمت در رفت. قبل از اینکه دستگیره رو بچرخونه، صدای تهیونگ پشتِ در بلند شد:
اگه در رو باز نکنید، ما خودمون با کلیدِ یدکی وارد میشیمها!
و بلافاصله صدای جین اومد که سعی داشت ساکتش کنه:
آخه تهیونگ... اول سلام، بعد تهدید!
جونگکوک در رو باز کرد و با قیافهی شوکهی اعضا روبهرو شد که همهشون ایستاده بودن و صورتهاشون پر از ذوق بود. تهیونگ سریع نگاهش رو به اتاق انداخت و با هیجان گفت:
اوه اوه... هنوز توی تختید؟ پس دقیقاً سرِ وقت رسیدیم!
جونگکوک با اخمِ نمایشی دستش رو به کمر زد:
خب سلام. ولی اول بگید چی میخواید؟ ما تازه داریم صبحو شروع میکنیم.
جیمین با شیطنت یه جعبهی کوچیک رو از پشتِ نامجون در آورد و گفت:
ما اومدیم که به اولین روزِ زندگیِ مشترکتون رسمیت ببخشیم... با یه سری قوانین سختگیرانه!
- ۵.۱k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط