my ex
my ex
p.81
e.2/2
ا.ت که حالا کمی کنجکاو شده بود، پتو رو دور خودش پیچید و با خنده از تخت پایین اومد. وقتی واردِ پذیرایی شد، دید همهی اعضا دورِ میزِ صبحانه که هنوز خالی بود، ایستادن.
جونگکوک دستش رو دورِ کمرِ ا.ت حلقه کرد و با تعجب پرسید:
قوانینِ سختگیرانه؟ نکنه میخواید برامون برنامهریزی کنید؟
نامجون با لبخندِ معروفی که چالِ گونههاش رو نمایان میکرد، گفت:
نه، فقط چندتا رسمِ کوچیک برای اینکه این خونه همیشه شاد بمونه.
یونگی جلو اومد، درِ جعبه رو باز کرد و اولین کارت رو درآورد:
قانونِ اول: هر صبح، اولین نفری که بیدار میشه، باید به اون یکی بگه "خوشحالم که در کنارِ منی".
ا.ت نگاهش رو به جونگکوک دوخت که با چشمهای درخشان بهش زل زده بود. جونگکوک بدونِ معطلی سرش رو جلو آورد و زمزمه کرد:
خوشحالم که در کنارِ منی، ا.ت.
صدایِ «اوووو»یِ هماهنگِ پسرا توی خونه پیچید. تهیونگ با خنده گفت:
خیلی خب، امتیازِ کامل رو گرفتید! بقیهی قوانین رو میذاریم برای بعد از اینکه این صبحونهی مفصل رو با هم خوردیم.
جین که انگار از قبل همهچیز رو آماده کرده بود، با دستکشهای آشپزخونه از توی کیسههاش کلی خوراکی بیرون ریخت:
خب، کی پایهی آشپزیِ دستهجمعیه؟ اولین صبحِ زندگیِ مشترک، بدونِ یه آشپزخونهی شلوغ که مزه نمیده!
ا.ت نگاهی به فضایِ پر از خندهی خونه انداخت. دیشب فکر میکرد زندگی بعد از عروسی فقط برای اون و جونگکوکه، اما انگار پسرا قرار نبود به این زودیا تنهامون بذارن. و حقیقتش، این اصلاً بد نبود.
جونگکوک بوسهی کوتاهی روی گونهی ا.ت زد و گفت:
میبینی؟ انگار قرار نیست به این زودیا از شرشون خلاص بشیم.
ا.ت خندید و با ذوق سمتِ میز رفت:
اتفاقاً... فکر کنم این بهترین شروع ممکن بود.
و اون صبح، با بویِ قهوه، صدایِ خندهی بلندِ اعضا و گرمایِ محبتی که توی فضایِ خونه پخش شده بود، برای همیشه توی خاطرهشون حک شد............
ادامه دارد..........
برای پارت بعدی
۳۵ لایک
۳۵ کامنت
مجبورم شرط بزارم مگر نه لایک نمیکنین و کامنت نمیزارین
p.81
e.2/2
ا.ت که حالا کمی کنجکاو شده بود، پتو رو دور خودش پیچید و با خنده از تخت پایین اومد. وقتی واردِ پذیرایی شد، دید همهی اعضا دورِ میزِ صبحانه که هنوز خالی بود، ایستادن.
جونگکوک دستش رو دورِ کمرِ ا.ت حلقه کرد و با تعجب پرسید:
قوانینِ سختگیرانه؟ نکنه میخواید برامون برنامهریزی کنید؟
نامجون با لبخندِ معروفی که چالِ گونههاش رو نمایان میکرد، گفت:
نه، فقط چندتا رسمِ کوچیک برای اینکه این خونه همیشه شاد بمونه.
یونگی جلو اومد، درِ جعبه رو باز کرد و اولین کارت رو درآورد:
قانونِ اول: هر صبح، اولین نفری که بیدار میشه، باید به اون یکی بگه "خوشحالم که در کنارِ منی".
ا.ت نگاهش رو به جونگکوک دوخت که با چشمهای درخشان بهش زل زده بود. جونگکوک بدونِ معطلی سرش رو جلو آورد و زمزمه کرد:
خوشحالم که در کنارِ منی، ا.ت.
صدایِ «اوووو»یِ هماهنگِ پسرا توی خونه پیچید. تهیونگ با خنده گفت:
خیلی خب، امتیازِ کامل رو گرفتید! بقیهی قوانین رو میذاریم برای بعد از اینکه این صبحونهی مفصل رو با هم خوردیم.
جین که انگار از قبل همهچیز رو آماده کرده بود، با دستکشهای آشپزخونه از توی کیسههاش کلی خوراکی بیرون ریخت:
خب، کی پایهی آشپزیِ دستهجمعیه؟ اولین صبحِ زندگیِ مشترک، بدونِ یه آشپزخونهی شلوغ که مزه نمیده!
ا.ت نگاهی به فضایِ پر از خندهی خونه انداخت. دیشب فکر میکرد زندگی بعد از عروسی فقط برای اون و جونگکوکه، اما انگار پسرا قرار نبود به این زودیا تنهامون بذارن. و حقیقتش، این اصلاً بد نبود.
جونگکوک بوسهی کوتاهی روی گونهی ا.ت زد و گفت:
میبینی؟ انگار قرار نیست به این زودیا از شرشون خلاص بشیم.
ا.ت خندید و با ذوق سمتِ میز رفت:
اتفاقاً... فکر کنم این بهترین شروع ممکن بود.
و اون صبح، با بویِ قهوه، صدایِ خندهی بلندِ اعضا و گرمایِ محبتی که توی فضایِ خونه پخش شده بود، برای همیشه توی خاطرهشون حک شد............
ادامه دارد..........
برای پارت بعدی
۳۵ لایک
۳۵ کامنت
مجبورم شرط بزارم مگر نه لایک نمیکنین و کامنت نمیزارین
- ۱.۲k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط