{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.80

نورِ ملایمِ خورشید از لای پرده‌های اتاقِ خواب، تند و تیز خودش رو روی صورتشون می‌انداخت. جونگ‌کوک اولین کسی بود که چشماش رو باز کرد. هنوز خواب‌آلود بود، اما وقتی سنگینیِ یه وزنِ گرم رو روی بازوش حس کرد، لبخندی کنجِ لبش نشست.

ا.ت هنوز با آرامشِ تمام خواب بود. صورتش توی نورِ صبحگاهی مثل یه نقاشی قشنگ شده بود. جونگ‌کوک کمی خودش رو جابه‌جا کرد تا بهتر بتونه تماشاش کنه. انگار هنوز باورش نمی‌شد که این فرشته، واقعاً حالا همسرِ اون شده.

جونگ‌کوک آروم دستش رو لای موهای + ا.ت برد و نوازشش کرد. با صدایِ گرفته و خمارِ صبحگاهی زمزمه کرد:
هوم... بیدار شو خانمِ‌ کوچولو....

ا.ت که تازه داشت از عالمِ خواب برمی‌گشت، تکونی خورد و چشماش رو نیمه‌باز کرد. وقتی صورتِ نزدیکِ جونگ‌کوک رو دید، لبخندِ محوی روی صورتش نقش بست.

+ صبح بخیر... انگار دیشب خیلی خسته بودیم، هنوز دلم می‌خواد بخوابم.

جونگ‌کوک خنده‌ی آرومی کرد و نوکِ بینی‌اش رو به بینیِ ا.ت کشید:
اصلاً فکرش رو هم نکن! تازه اولین روزِ زندگیِ مشترکمونه، باید کلی کار کنیم... مثلاً اینکه کلی برنامه برای امروزِ‌مون داریم.

ا.ت چشماش رو کاملاً باز کرد و به چشم‌های جونگ‌کوک زل زد. یهو یادِ دیشب افتاد و گونه‌هاش رنگ گرفت. جونگ‌کوک که متوجهِ شیطنت و خجالتِ تو نگاهش شد، لبخندش عمیق‌تر شد. بدونِ اینکه فرصتِ حرف زدن بهش بده، آروم صورتش رو گرفت و یه بوسه‌ی نرم و طولانی روی لب‌های ا.ت کاشت؛ یه بوسه‌ی صبحگاهی که طعمِ شروعِ یه زندگیِ واقعی رو می‌داد.

بعد از اینکه از هم جدا شدن، ا.ت با خجالت و ذوق خودش رو توی بغلِ جونگ‌کوک مچاله کرد.

+ هنوزم فکر می‌کنم دارم خواب می‌بینم... واقعاً دیشب عروسی گرفتیم؟

جونگ‌کوک محکم‌تر بغلش کرد و موهاش رو بوسید:
نه عشقم، اون بهترین واقعیتِ زندگیِ منه.............
ادامه دارد..............
دیدگاه ها (۳)

my exp.81e1/2هنوز گرمایِ بوسه‌ی جونگ‌کوک روی لب‌های ا.ت باقی...

my exp.81e.2/2ا.ت که حالا کمی کنجکاو شده بود، پتو رو دور خود...

my exp.79خوانندگان اعظم تشریف بیارین کامنت هاببخشید دیر گذاش...

my exp.78مراسم عروسی تموم شد و کوک و ا.ت نشستن توی ماشین-ا.ت...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط