کله پوک صورتی
کله پوک صورتی ✨️
پارت ۴۱
بکی به فکر نقشه های وحشتناک عاشقونه فکر میکرد
بکی : آهای دامیان یک سوالی داشت .
دامیان : بنال .
بکی : خب نظرت راجب انیاچیه؟
دامیان ؟ چیییییی
انیا : ها
لوید توی ذهنش : صبر کن ببینم دختر بلکبل نقشه ای داره برای نقشه ی دوستی
انیا و دامیان
دامیان : اهم اهم.....اون سو احمق با کله ی صورتی که شبیه ....شبیه همین مبلی که ما روش نشستیم خیلیم زشتالو و خیکیه
لوید توی ذهنش:نه نه نه امیدوارم انیا با نظرش داماین و تحت تاثیر قرار بده
بکی :،آها مثل همیشه انیا نظر تو راجب دامیان جیه ؟
انیا : هییییی اون بک عوضیه که هیج وقت آدم نمیشه
بکی : آها اونم مثل همیشه
لوید توی ذهنش : نه نهه نه نه خاک بر سرم 《 بزار انیا و دامین ازدواج کنن بعد بگو خاک تو سرم😂 》
لوید: خب میدونید جیه ۲ ساعت دیگه مونده تا یور و ملیندا برگردند نظرتون جیه که تا اون موقعه خوش بگذرونیم ؟
انیا : آره اخجوننن
بکی : خوش گذروندن با شما آقای فورجر محشرههه
دامیان : من با شما دهاتی ها خوش نمیگذرونم
بکی یواشکی به دامیان گفت : بیخیال این آخرین فرصت که با انیا خوش میگذرونی
دامیان : خیله خب فقط بخاطره مامانم که گفت بسر خوبی باش
لوید : خب نظرتون چیه که بازی مورد علاقه ی انیا همون جایوس بازی و بازی کنیم ؟انیا اون همیشه با عروسک هاش انجام میده اما امروز بهتره که با دوستاش انجام بده
انیا : اخجون اخجون
بکی : شماهم بازی میکنید
دامیان : جاسوس بازی دیگه چه صیغه ایه
لوید : خیله خب کی نقص جاسوس و بازی میکنه ؟
انیا :، من من
لوید : نه انیا تو همیشه جاسوسی بزار دوستات بازی کنن
بکی : من که جاسوس ماسوس بلد نیستم
لوید: اوه دامیان نظرت جیه تو جاسوس باشی؟
دامیان : عمرا
بکی : ولی انیا کسیه که قربانیها
دامیان : اه فقط بخاطر جذاب شدن بازی
لوید : عالیه
لوید توی ذهنش : این بهترین موقیته که بتونم تکلم دامیان و تو جاسوسی محاسبه کنم اینجوری یک قدم که نه ۱۰ و برای نقشه ی E جاسوس شدن دامیان بر میدارم
انیا توی ذهنش : وای نه حالا بابایی میخواد یک نقشه ای رو بکشه و انیا دوباره ایندفعه به همراه مامان میره سطل آشغال انیا باید یک کاری کنی خودت بهتر از بابایی نشون بدی
بکی : خب دامیان جاسوس نقش من جیه ؟
لوید :اممم نظرتون جیه خانم بلکبل شما فقط بشینین و تماشا کنید به همراه من
بکی : چیییی!ب...باشه باشه حتما
بکی توی ذهنش : میدونستم لوید جونم زنش یور و دوست نداره
لوید توی ذهنش :این بهترین موقعیت برای نقشه ی B و E هست
دامیان : نه نه من تنهایی بازی نمیکنم اونم با این دختره ی گوسفند
انیا : هاااااعوضی
دامیان توی ذهنش : معلومه که بازی نمیکنم معلومه اون کله خرگوشی و لویدیش نقشه ریختن
انیا توی ذهنش : یعنی آنقدر فکر ها متفاوته
لوید :، اما انیا خیلی دلش میخواد بازی کنه اگه بخواین من هم یکم توی بازی کمکتون میکنم
بکی توی ذهنش : واتتت مگه نمیخواست با من باشه
یا شایدم میخواد طبق افکار متفکرانه ی من انیا و دامیان و بهم برسونه یوها هااا 《 خنده ی شیطانی 》 این عالیه وایسا از کی تاحالا مت خنده ی شیطانی میکنم مگه این کار انیا نبود
انیا : وای کمک جاسوس شماره ی ۱ انیا رو یک دزد گنده بک کله لیمویی 《 لوید 》دزدیده
دامیان : تچ چقدر بچگونه
بکی : آهای آقای دزموند من رئیس شما هستم اگر ایشون و نجات ندید صاحب ابن نقاب نیستین 《 دامیان نقاب مرد جاسوس انیمه رو گذاشته》
دامیان : آها آها باشه
لوید : داشت عین بجه ها با واکنش پوکر فیس میدوید
لوید توی ذهنش : دارم جیکار میکنم
انیا : آهای جاسوس شماره یک این کله لیمویی روی
مبل ها میدونه زود باش
دامیان ،: بیفتم رو ی مبل بی ادبی نیست واقعا اجاره دارید؟
لوید سریعا روش و کرد سمت دامیان انگار روحش جلا یافت : آره این عادیه
دامیان : آها یعنی ما غیر عادیه ایم
انیا : هی هی کله لیمویی تند نرو و جاسوسه باید من نجات بده یکجوری باری و هیجانی کن
لوید یک جیزی به افکارش رسید
لوید : آها باشه
لوید انیا رو گذاشت رو سه پایه
لوید : خب اگه راست میگی رو ی این سه پایه بپر بپرکن
دامیان : فکر نمیکنید خطر ناکه؟
انیا : باشه بابایی انیا رویه سه بایه ببر ببر کرد اما ...........
☆☆☆☆☆☆
بقیه شد ویسگون نمیذاشت بنویسم 😮💨😭
پارت ۴۱
بکی به فکر نقشه های وحشتناک عاشقونه فکر میکرد
بکی : آهای دامیان یک سوالی داشت .
دامیان : بنال .
بکی : خب نظرت راجب انیاچیه؟
دامیان ؟ چیییییی
انیا : ها
لوید توی ذهنش : صبر کن ببینم دختر بلکبل نقشه ای داره برای نقشه ی دوستی
انیا و دامیان
دامیان : اهم اهم.....اون سو احمق با کله ی صورتی که شبیه ....شبیه همین مبلی که ما روش نشستیم خیلیم زشتالو و خیکیه
لوید توی ذهنش:نه نه نه امیدوارم انیا با نظرش داماین و تحت تاثیر قرار بده
بکی :،آها مثل همیشه انیا نظر تو راجب دامیان جیه ؟
انیا : هییییی اون بک عوضیه که هیج وقت آدم نمیشه
بکی : آها اونم مثل همیشه
لوید توی ذهنش : نه نهه نه نه خاک بر سرم 《 بزار انیا و دامین ازدواج کنن بعد بگو خاک تو سرم😂 》
لوید: خب میدونید جیه ۲ ساعت دیگه مونده تا یور و ملیندا برگردند نظرتون جیه که تا اون موقعه خوش بگذرونیم ؟
انیا : آره اخجوننن
بکی : خوش گذروندن با شما آقای فورجر محشرههه
دامیان : من با شما دهاتی ها خوش نمیگذرونم
بکی یواشکی به دامیان گفت : بیخیال این آخرین فرصت که با انیا خوش میگذرونی
دامیان : خیله خب فقط بخاطره مامانم که گفت بسر خوبی باش
لوید : خب نظرتون چیه که بازی مورد علاقه ی انیا همون جایوس بازی و بازی کنیم ؟انیا اون همیشه با عروسک هاش انجام میده اما امروز بهتره که با دوستاش انجام بده
انیا : اخجون اخجون
بکی : شماهم بازی میکنید
دامیان : جاسوس بازی دیگه چه صیغه ایه
لوید : خیله خب کی نقص جاسوس و بازی میکنه ؟
انیا :، من من
لوید : نه انیا تو همیشه جاسوسی بزار دوستات بازی کنن
بکی : من که جاسوس ماسوس بلد نیستم
لوید: اوه دامیان نظرت جیه تو جاسوس باشی؟
دامیان : عمرا
بکی : ولی انیا کسیه که قربانیها
دامیان : اه فقط بخاطر جذاب شدن بازی
لوید : عالیه
لوید توی ذهنش : این بهترین موقیته که بتونم تکلم دامیان و تو جاسوسی محاسبه کنم اینجوری یک قدم که نه ۱۰ و برای نقشه ی E جاسوس شدن دامیان بر میدارم
انیا توی ذهنش : وای نه حالا بابایی میخواد یک نقشه ای رو بکشه و انیا دوباره ایندفعه به همراه مامان میره سطل آشغال انیا باید یک کاری کنی خودت بهتر از بابایی نشون بدی
بکی : خب دامیان جاسوس نقش من جیه ؟
لوید :اممم نظرتون جیه خانم بلکبل شما فقط بشینین و تماشا کنید به همراه من
بکی : چیییی!ب...باشه باشه حتما
بکی توی ذهنش : میدونستم لوید جونم زنش یور و دوست نداره
لوید توی ذهنش :این بهترین موقعیت برای نقشه ی B و E هست
دامیان : نه نه من تنهایی بازی نمیکنم اونم با این دختره ی گوسفند
انیا : هاااااعوضی
دامیان توی ذهنش : معلومه که بازی نمیکنم معلومه اون کله خرگوشی و لویدیش نقشه ریختن
انیا توی ذهنش : یعنی آنقدر فکر ها متفاوته
لوید :، اما انیا خیلی دلش میخواد بازی کنه اگه بخواین من هم یکم توی بازی کمکتون میکنم
بکی توی ذهنش : واتتت مگه نمیخواست با من باشه
یا شایدم میخواد طبق افکار متفکرانه ی من انیا و دامیان و بهم برسونه یوها هااا 《 خنده ی شیطانی 》 این عالیه وایسا از کی تاحالا مت خنده ی شیطانی میکنم مگه این کار انیا نبود
انیا : وای کمک جاسوس شماره ی ۱ انیا رو یک دزد گنده بک کله لیمویی 《 لوید 》دزدیده
دامیان : تچ چقدر بچگونه
بکی : آهای آقای دزموند من رئیس شما هستم اگر ایشون و نجات ندید صاحب ابن نقاب نیستین 《 دامیان نقاب مرد جاسوس انیمه رو گذاشته》
دامیان : آها آها باشه
لوید : داشت عین بجه ها با واکنش پوکر فیس میدوید
لوید توی ذهنش : دارم جیکار میکنم
انیا : آهای جاسوس شماره یک این کله لیمویی روی
مبل ها میدونه زود باش
دامیان ،: بیفتم رو ی مبل بی ادبی نیست واقعا اجاره دارید؟
لوید سریعا روش و کرد سمت دامیان انگار روحش جلا یافت : آره این عادیه
دامیان : آها یعنی ما غیر عادیه ایم
انیا : هی هی کله لیمویی تند نرو و جاسوسه باید من نجات بده یکجوری باری و هیجانی کن
لوید یک جیزی به افکارش رسید
لوید : آها باشه
لوید انیا رو گذاشت رو سه پایه
لوید : خب اگه راست میگی رو ی این سه پایه بپر بپرکن
دامیان : فکر نمیکنید خطر ناکه؟
انیا : باشه بابایی انیا رویه سه بایه ببر ببر کرد اما ...........
☆☆☆☆☆☆
بقیه شد ویسگون نمیذاشت بنویسم 😮💨😭
- ۳۹.۸k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط