{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا آمدم از پله به دیدار تو بر بام

تا آمدم از پله به دیدار تو بر بام
دیدم که تو رفتی و بخشکید قدمهام

گفتم : که کجا میروی آهوی رمیده
گفتی : که برو هیچ نخواهم بشوم رام

آرام نشستم سر خود را که گرفتم
زانوی غمی هم بغلم کرد سرانجام

یعنی به سرم هر چه به دنیاست خرابست
سهمم شده در بین همه تلخی بادام

فتوا نده ای مرجع تقلید جدایی
دیگر نکنم پیروی از اینهمه احکام

رفتی و گذشت و نشدی از نظرم دور
بد جور گرفته است برایت دل تنهام

عید آمد و رفت و خبر از من نگرفتی
تقویم من امسال ندارد دل آرام

دیدگاه ها (۲)

تا آمدم از پله به دیدار تو بر بامدیدم که تو رفتی و بخشکید قد...

راز خوشگلی چیه......

او هستهرجا هوا که هستنه می‌گریزم می‌خواهمنه می‌توانم بگریزمن...

در وصف خودم بعد تو اینگونه بگویم:جسمی متحرک که دگر روح ندارد...

رها❤ فکر نمی کنم هیچ وقت واقعا بفهمی چقدر برام مهمیچون هر چق...

اگه دنیا دو روزه من هر دو روزشو میخوام کنارِ تو باشم و چشمای...

یک هم وطن با ایمان وسط کنسرت ابی:لبیک یا خامنه ای❤️🇮🇷حاج احم...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

تقدیم به لر زبان های عزیز تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 ...

از خیاطی پرسیدند:     زندگی یعنی چه ؟     گفت : دوختن پارگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط