{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : بند باز نیستم، عاشقم؛ روی طناب عاشقی لرزان لرزان را

گفت : بند باز نیستم، عاشقم؛ روی طناب عاشقی لرزان لرزان راه می روم.
گفت: خبر داری که زندگی چقدر باریک است؟ و راه رفتن روی آن چقدر دشوار ؟
خبرداری که زندگی چقدر ناپایدار است و پیمودنش چقدر پر اضطراب؟
خبرداری که زندگی چقدر معلّق است بین بود و نبود ، بین هست و نیست ، بین وجود و عدم ، بین خیر و شر ، بین حق و باطل ، بین خوب و بد و درست و نادرست و زشت و زیبا؟
و می دانی طی کردن این همه تعلیق چقدر تشویش می آورد؟

گفت: لغزیدن و افتادن ، جرم نیست؛ همه می لغزیم ، همه می افتیم؛ اصلا لغزیدن و افتادن هم سرشت آدمی ست هم سرنوشتش ؛ اما ماندن، کمی ماندن، کمی بیشتر ماندن هنر است، فضیلت است.
تمرین کن و طاقت بیاور، راه رفتن روی بند و بلا را، کمتر لغزیدن را، کمتر افتادن را... همین.
#عرفان_نظرآهاری
دیدگاه ها (۳)

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﻩ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ...ﺷﺎﯾﺪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻩﻫﺎﺳﺖ!ﺑﺎ ﺧﻮﺷ...

با منی ، با همه یِ نازِ نگاهت مثلاًبا دل آراییِ آن صورتِ ماه...

داشتم به این فکر میکردم زندگی درست راه رفتن روی یک طناب یا ل...

#بخونمقصد، زندگی را معنی میکند.هدف، زندگی را عمیق میکند. زند...

تکاپو پارت ۶۸:بزار تو آغوشت بمیرم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍بارانِ بیرون،...

پشت‌بام خوابگاه یو.ای، نیمه‌شب، زیر نور مهتاب.صدای باد در می...

مهتاب قرمزپارت اولصدای آخرین مهمان‌ها کم‌کم در عمارت گم می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط