{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بقیش

بقیش


سوناده کنار تخت ساسکه نشست، موهای بلندش را از روی شانه اش زد کنار و چارپایه را کشید جلو. هیچکس توی اتاق نبود. فقط خودش و ساسکه.
Ts:"شانس اوردی رسیدم. باید اون مار لعنتی رو از قصرت بیرون کنی."
ساسکه با چشم های گیج و خسته از بیماری به زن بالای سرش نگاه میکرد:"چرا اینجایی؟"
سوناده تک خنده ای زد، گوشی پزشکی اش را توی گوش هایش گذاشت و دکمه های ساسکه را باز کرد:"فکر میکنی چرا؟ خبر مریض بودنت تا سرزمینای ما رسید."
مکث، گوشی پزشکی را روی سینه ی برهنه ی ساسکه گذاشت تا نفس های او را بشنود:"ناروتو اصرار کرد بیام درمانت کنم."
ساسکه خشکش زد.
ناروتو؟
همان اسم دوباره چیزی را درون او تکان داد، چیزی که ساسکه از احساس کردنش متنفر بود.
چشم هایش ناخوداگاه نرم شد:"ناروتو؟"
سوناده پوزخند زد:"نگاش کن چجوری ضربان قلبش رفته بالا. این دوتا اوسکلو ببین اخه."
سوناده کامل میتوانست بشنود. صدای قلب ساسکه را که با هر بار اشاره با ناروتو، تند تند به استخوان های سینه اش میکوبید.
Sa:"اون با من قهره."
Ts:".نیست، من از همه بهتر میدونم. تو با اون قهری"
ساسکه اهسته سرش را تکان داد:"نیستم. چطور میتونم از اون...متنفر باشم؟"
چشم های تیزبین سوناده دقیقا برای این ساخته شده بودند. که لرزش خفیف لب پایینی ساسکه را ببیند.
لحظه ای کوتاه از اسیب پذیری.
سوناده موهای تیره ی ساسکه را با انگشت هایش شانه کرد کنار، یک دستمال خیس و خنک را روی پیشانی او گذاشت:"هر چی‌میخوای بگو پسر. گوش میکنم."

و انجا بود که، ساسکه شروع کرد.

Sa:"چرا هر چی پسش میزنم باز برمیگرده؟ حتی بعد از اینکه...تهدیدش کردم بازم برام پزشک فرستاده. همش با اون لبخند کوفتی تو چشام زل میزنه..‌."
صدایش گه گاهی میگرفت یا ریه هایش خس خس میکرد. ولی صدای قلبش که از ان حس به شدت توی گوش هایش میکوبید بلند تر بود:"موندم سر دوراهی. هم بخاطر مردم و پدر و مادرم ناراحتم...هم ناروتو رو دوست دارم."
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۵خدمتکار ها با سینی های دارویشان از سر راه کنار میرفتن...

پارت ۱۴جیرایا لم داده بود روی صندلی همیشگی اش، یک دونات نیمه...

پارت ۲۲N:"ععععععععع اخه این چه داستانی بود نشستی واسه من تعر...

پارت اول: مدرسه راهنمایی، مرکز شهرSa:"حتی نمیتونی از خودت دف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط