پارت ۱۴
پارت ۱۴
جیرایا لم داده بود روی صندلی همیشگی اش، یک دونات نیمه گاز زده شده بین انگشتانش بود.
نگاهی به زن و مرد نگران روبرویش انداخت، با بی خیالی.
مشخص بود خیلی حرف های انها برایش مهم نیست:"ببخشید اقا و خانومِ...عامم...اوچیها."
جیرایا فامیلی انها را از روی برگه ای از روی میزش نگاه کرد. مردمک های چشمش دوباره بالا امدند تا روی صورت انها متمرکز شوند:"فعلا وقت ملاقات برای پسرتون نداریم."
میکوتو دستش را روی دهانش گذاشت، دستکش توری مشکی اش کمی با فشار چین خورد:"وای نه خواهش میکنم ما اینهمه راه از سفر اومدیم تا پسرمونو ببینیم."
جیرایا دوباره نگاهی انداخت، هر چند هنوز هم خیلی وضعیت را اضطراری نمیدید. اه کشید و یک گاز از دوناتش زد:"باید با نگهبان بخشش حرف بزنید تا ببرتتون پیشش. یه لحظه لطفا."
بعد پنجره را باز کرد و عربده کشید:"ناروتوووو!"
ناروتو سریع از زیر یک سقف کوچک که مال ابخوری بود امد بیرون:"هاااان؟"
J:"صدبار گفتم بگو بله قربان."
N:"ازین سوسول بازیا مامانم یادم نداده."
جیرایا قیافه گرفت. البته که مادر ناروتو یادش نداده بود.
خود کوشینا جوری بود که بهش میگفتی بالای چشمت ابرو است خودت را با خاندانت یکی میکرد.
J:"ولش کن بیا بالا یه خانوم و اقای محترمی کارت دارن."
ناروتو لیوان توی دستش را انداخت توی سطل اشغال و راه افتاد که برود توی دفتر جیرایا.
●
N:"-بفرمایین کارتونو...عه شماها چقد شبیه ساسک"
ولی میکوتو ناگهان با تعجب نفسش را کشید توی ریه هایش، سریع بلند شد:"ن..ناروتو؟ همون ناروتویی تو؟"
چشم های فوگاکو هم گشاد شد. نه زیاد، تا جایی که معلوم باشد تعجب کرده:"این همون نیست که ساسکه کتکش میزد؟ پلیس شدی پسر؟"
ناروتو میخواست حرف بزند که میکوتو دستش را گرفت توی دو تا دست خودش:"وای پسرم اونموقع از اون دبیرستان رفتی، نتونستم از خودت و پدر و مادرت عذر بخوام. بابت رفتار پسرم خیلی متاسفم."
ناروتو نگاهی انداخت. به زن نگران روبرویش، چهره و جزئیات صورتش شبیه ساسکه بود.
بعد به مرد. احتمالا ساسکه بد اخلاقی و سختگیری اش را از پدرش به ارث برده بود.
لبخندی زد، چشم هایش نشانه ی تایید بودند:"اینو نگید، ساسکه خودش قبلا ازم عذرخواهی کرده."
●
Y:"هه هه هه رد کردم بسوزززز."
Ko:"دلقک نشو یاهیکو."
Na:"میشه یه دقه ساکت شید؟ ردیفو برعکس رفتم."
Sa:"بخدا گو میخوری الان منی که کلا صفحه برام برعکسه چی بگم؟"
پیاز داغ قضیه از انجایی زیاد شده بود که کونان یک مارپله از سلول بغلی دزدیده بود.
احتمالا اگر ازاد بودند، هیچکس حتی نگاه هم به مارپله نمی انداخت.
ولی الان؟ تبدیل به جنجالی ترین بازی تاریخ شده بود.
یاهیکو که خوش شانس بود و هی نردبان گیرش میامد و خیلی کم نیش میخورد.
ناگاتو فقط نیش مار میخورد (این منم)
کونان متوسط بود
ساسکه هم ان فرد بدبختی بود که تا پله ی اخر میرفت و توی خانه ی ۹۹ نیش مار میخورد.
Sa:"یبار دیگه این ماره منو بزنه میگیرم بازی رو جر میدم."
و با زور بیش از حدی مهره اش را فشار داد روی پله ی ۵۶.
یاهیکو همانطور که با ته اغراق تاس را توی مشتش تکان میداد کرم ریخت:"الان همچین واست ۴ بیارم فشار بخوری."
ساسکه چشم هایش را تنگ کرد:"خیلی دلم میخواد بزنم تو دهنت یاهیکو."
ناگاتو خیلی بیخیال دو تا خانه رفت جلو:"جا ناروتو خالیه."
ساسکه نگاهی به میله ها انداخت. عادت کرده بود ناروتو مدام انجا راه برود و زندانی ها را تماشا کند، ولی ایندفعه به طرز عجیبی غیبش زده بود.
ساسکه سعی کرد حس خالی بودن از اینکه ناروتو انجا نیست را از ذهنش دور کند:"نمیدونم کجا رفته امروز."
یاهیکو با ارنجش زد به ساسکه، پوزخند بازیگوش روی لب هایش برق میزد:"چرا لب و لوچه ت اویزونه کلک؟"
ساسکه سریع او را زد کنار:"برو گمشو عااا، ازین حرفام نبینم بزنی."
کونان زیر چشمی نگاهی به انها انداخت:"یادت رفته ناگاتو چی گفت؟ وابسته ش نشو."
Sa:"من وابسته ش نشدم. حرف اخر."
ولی زیاد مطمئن بنظر نمیرسید و همه هم میدانستند.
●
N:"نه بابا ساسکه انقد پسر گلیه، هیچ غول تشنی رو اینجا کتک نزده اصلا هم پاش به دفتر جیرایا نرسیده."
ناروتو همانطور که میکوتو و فوگاکو را به سمت بخش مورد نظر راهنمایی میکرد داشت سعی میکرد از ساسکه خوبی بگوید، ولی بیشتر داشت اطلاعات لو میداد.
N:"اره جونم براتون بگه که تو دسشویی ها هرج و مرج نمیکنه هیچوقتم سر پا کارشو نمیکنه."
میکوتو و فوگاکو نگاه گیج و پر از سوالی به هم انداختند. از ان نوع نگاه ها که باهاش یک کیلو اطلاعات جا به جا میکردند:
Mi: 'قشنگ معلومه ساسکه کل اینکارا رو کرده.'
F: 'اونشو ولش...از کجا میدونه ساسکه سر پا کارشو میکنه؟'
جیرایا لم داده بود روی صندلی همیشگی اش، یک دونات نیمه گاز زده شده بین انگشتانش بود.
نگاهی به زن و مرد نگران روبرویش انداخت، با بی خیالی.
مشخص بود خیلی حرف های انها برایش مهم نیست:"ببخشید اقا و خانومِ...عامم...اوچیها."
جیرایا فامیلی انها را از روی برگه ای از روی میزش نگاه کرد. مردمک های چشمش دوباره بالا امدند تا روی صورت انها متمرکز شوند:"فعلا وقت ملاقات برای پسرتون نداریم."
میکوتو دستش را روی دهانش گذاشت، دستکش توری مشکی اش کمی با فشار چین خورد:"وای نه خواهش میکنم ما اینهمه راه از سفر اومدیم تا پسرمونو ببینیم."
جیرایا دوباره نگاهی انداخت، هر چند هنوز هم خیلی وضعیت را اضطراری نمیدید. اه کشید و یک گاز از دوناتش زد:"باید با نگهبان بخشش حرف بزنید تا ببرتتون پیشش. یه لحظه لطفا."
بعد پنجره را باز کرد و عربده کشید:"ناروتوووو!"
ناروتو سریع از زیر یک سقف کوچک که مال ابخوری بود امد بیرون:"هاااان؟"
J:"صدبار گفتم بگو بله قربان."
N:"ازین سوسول بازیا مامانم یادم نداده."
جیرایا قیافه گرفت. البته که مادر ناروتو یادش نداده بود.
خود کوشینا جوری بود که بهش میگفتی بالای چشمت ابرو است خودت را با خاندانت یکی میکرد.
J:"ولش کن بیا بالا یه خانوم و اقای محترمی کارت دارن."
ناروتو لیوان توی دستش را انداخت توی سطل اشغال و راه افتاد که برود توی دفتر جیرایا.
●
N:"-بفرمایین کارتونو...عه شماها چقد شبیه ساسک"
ولی میکوتو ناگهان با تعجب نفسش را کشید توی ریه هایش، سریع بلند شد:"ن..ناروتو؟ همون ناروتویی تو؟"
چشم های فوگاکو هم گشاد شد. نه زیاد، تا جایی که معلوم باشد تعجب کرده:"این همون نیست که ساسکه کتکش میزد؟ پلیس شدی پسر؟"
ناروتو میخواست حرف بزند که میکوتو دستش را گرفت توی دو تا دست خودش:"وای پسرم اونموقع از اون دبیرستان رفتی، نتونستم از خودت و پدر و مادرت عذر بخوام. بابت رفتار پسرم خیلی متاسفم."
ناروتو نگاهی انداخت. به زن نگران روبرویش، چهره و جزئیات صورتش شبیه ساسکه بود.
بعد به مرد. احتمالا ساسکه بد اخلاقی و سختگیری اش را از پدرش به ارث برده بود.
لبخندی زد، چشم هایش نشانه ی تایید بودند:"اینو نگید، ساسکه خودش قبلا ازم عذرخواهی کرده."
●
Y:"هه هه هه رد کردم بسوزززز."
Ko:"دلقک نشو یاهیکو."
Na:"میشه یه دقه ساکت شید؟ ردیفو برعکس رفتم."
Sa:"بخدا گو میخوری الان منی که کلا صفحه برام برعکسه چی بگم؟"
پیاز داغ قضیه از انجایی زیاد شده بود که کونان یک مارپله از سلول بغلی دزدیده بود.
احتمالا اگر ازاد بودند، هیچکس حتی نگاه هم به مارپله نمی انداخت.
ولی الان؟ تبدیل به جنجالی ترین بازی تاریخ شده بود.
یاهیکو که خوش شانس بود و هی نردبان گیرش میامد و خیلی کم نیش میخورد.
ناگاتو فقط نیش مار میخورد (این منم)
کونان متوسط بود
ساسکه هم ان فرد بدبختی بود که تا پله ی اخر میرفت و توی خانه ی ۹۹ نیش مار میخورد.
Sa:"یبار دیگه این ماره منو بزنه میگیرم بازی رو جر میدم."
و با زور بیش از حدی مهره اش را فشار داد روی پله ی ۵۶.
یاهیکو همانطور که با ته اغراق تاس را توی مشتش تکان میداد کرم ریخت:"الان همچین واست ۴ بیارم فشار بخوری."
ساسکه چشم هایش را تنگ کرد:"خیلی دلم میخواد بزنم تو دهنت یاهیکو."
ناگاتو خیلی بیخیال دو تا خانه رفت جلو:"جا ناروتو خالیه."
ساسکه نگاهی به میله ها انداخت. عادت کرده بود ناروتو مدام انجا راه برود و زندانی ها را تماشا کند، ولی ایندفعه به طرز عجیبی غیبش زده بود.
ساسکه سعی کرد حس خالی بودن از اینکه ناروتو انجا نیست را از ذهنش دور کند:"نمیدونم کجا رفته امروز."
یاهیکو با ارنجش زد به ساسکه، پوزخند بازیگوش روی لب هایش برق میزد:"چرا لب و لوچه ت اویزونه کلک؟"
ساسکه سریع او را زد کنار:"برو گمشو عااا، ازین حرفام نبینم بزنی."
کونان زیر چشمی نگاهی به انها انداخت:"یادت رفته ناگاتو چی گفت؟ وابسته ش نشو."
Sa:"من وابسته ش نشدم. حرف اخر."
ولی زیاد مطمئن بنظر نمیرسید و همه هم میدانستند.
●
N:"نه بابا ساسکه انقد پسر گلیه، هیچ غول تشنی رو اینجا کتک نزده اصلا هم پاش به دفتر جیرایا نرسیده."
ناروتو همانطور که میکوتو و فوگاکو را به سمت بخش مورد نظر راهنمایی میکرد داشت سعی میکرد از ساسکه خوبی بگوید، ولی بیشتر داشت اطلاعات لو میداد.
N:"اره جونم براتون بگه که تو دسشویی ها هرج و مرج نمیکنه هیچوقتم سر پا کارشو نمیکنه."
میکوتو و فوگاکو نگاه گیج و پر از سوالی به هم انداختند. از ان نوع نگاه ها که باهاش یک کیلو اطلاعات جا به جا میکردند:
Mi: 'قشنگ معلومه ساسکه کل اینکارا رو کرده.'
F: 'اونشو ولش...از کجا میدونه ساسکه سر پا کارشو میکنه؟'
- ۴۴۴
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط