part:12
بعد از چند ساعت خوش گذرونی سوجین و جیمین رفتن تهیونگ با شی//طونی بهم نگاه کرد با خجا//لت گفتم :چرا اینجوری نگام میکنی
تهیونگ: منتظرم
ات: منتظر ؟
تهیونگ : کاری که نتونستیم به پایین برسونیم
با خجالت گفتم : یا بسه دیگه
به سمتم اومد منم عقب عقب رفتم که افتادم رو مبل تهیونگ نزدیک ترین حالت وایسا و دستش رو گذاشت روی صندلی : باشه بابا نترس کاریت ندارم
روی صندلی نشستیم •
تهیونگ: میدونم خیلی مسخره ست اما من ... دوست دارم ات خیلی خواستم خودم رو کنترل کنم اما دیگه نمیتونم من دوست دارم اما ... میدونم خیلی مسخره به نظر میاد .. و فکر میکنی بچه بازیه ..نمیخوام اذیتت کنم میدونم تو منو دوست نداری بعد از اون همه اتفاق ولی من..
تهیونگ
جمله ام به پایان نرسیده بود که گرمی چیزی رو روی لب//ام حس کردم با دیدن صورت ات چند ثانیه خشکم زد اما بعد دستم رو بردم پشت گرد//نش و فرمان بوس//ه رو به دست گرفتم هلش دادم روی صندلی و....
#جونگ کوک# تهیونگ
تهیونگ: منتظرم
ات: منتظر ؟
تهیونگ : کاری که نتونستیم به پایین برسونیم
با خجالت گفتم : یا بسه دیگه
به سمتم اومد منم عقب عقب رفتم که افتادم رو مبل تهیونگ نزدیک ترین حالت وایسا و دستش رو گذاشت روی صندلی : باشه بابا نترس کاریت ندارم
روی صندلی نشستیم •
تهیونگ: میدونم خیلی مسخره ست اما من ... دوست دارم ات خیلی خواستم خودم رو کنترل کنم اما دیگه نمیتونم من دوست دارم اما ... میدونم خیلی مسخره به نظر میاد .. و فکر میکنی بچه بازیه ..نمیخوام اذیتت کنم میدونم تو منو دوست نداری بعد از اون همه اتفاق ولی من..
تهیونگ
جمله ام به پایان نرسیده بود که گرمی چیزی رو روی لب//ام حس کردم با دیدن صورت ات چند ثانیه خشکم زد اما بعد دستم رو بردم پشت گرد//نش و فرمان بوس//ه رو به دست گرفتم هلش دادم روی صندلی و....
#جونگ کوک# تهیونگ
- ۶.۸k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط