میایستم پای تو با جان و تنم من
میایستم پای تو با جان و تنم من
پا میگذارم روی قلب آهنم من
یک عمر، تنگاتنگ، بوی بودنت را
حس کردهام بین تن و پیراهنم من
از کودکی با خویش گفتم عاشقی کن!
خواندم الفبای تو را در دامنم من
ای شمع میخواهم که رازی را بگویم;
دریا تویی ـ صحرا تویی ـ جنگل تویی تو
ماهی منم ـ آهو منم ـ تیهو منم من
در باز بود و آسمان پروانه بازار
امّا مگر از این قفس دل میکنم من؟
پا میگذارم روی قلب آهنم من
یک عمر، تنگاتنگ، بوی بودنت را
حس کردهام بین تن و پیراهنم من
از کودکی با خویش گفتم عاشقی کن!
خواندم الفبای تو را در دامنم من
ای شمع میخواهم که رازی را بگویم;
دریا تویی ـ صحرا تویی ـ جنگل تویی تو
ماهی منم ـ آهو منم ـ تیهو منم من
در باز بود و آسمان پروانه بازار
امّا مگر از این قفس دل میکنم من؟
- ۶۴۲
- ۳۱ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط