{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌ایستم پای تو با جان و تنم من

می‌ایستم پای تو با جان و تنم من
پا می‌گذارم روی قلب آهنم من
یک عمر، تنگاتنگ‌، بوی بودنت را
حس کرده‌ام بین تن و پیراهنم من
از کودکی با خویش گفتم عاشقی کن‌!
خواندم الفبای تو را در دامنم من‌
ای شمع می‌خواهم که رازی را بگویم‌;
دریا تویی ـ صحرا تویی ـ جنگل تویی تو
ماهی منم ـ آهو منم ـ تیهو منم من‌
در باز بود و آسمان پروانه بازار
امّا مگر از این قفس دل می‌کنم من‌؟
دیدگاه ها (۶)

دیشب کہ ڪوه با غم من هم طراز بوداین چند بیت گریہ برایم نیـاز...

تو را ندارم و غیر از تو انتخاب ندارمچقدر حرف نداری! چقدر تاب...

در انتهای کوچه ای کاشانه دارد یار منروی نگاهش یک بغل پروانه ...

دلم گرفته و درخلوتم صدایی نیستز یاد دوست دراین یادبود جایی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط