{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در انتهای کوچه ای کاشانه دارد یار من

در انتهای کوچه ای کاشانه دارد یار من
روی نگاهش یک بغل پروانه دارد یار من
از بس که من با دیدنش مستِ نگاهش میشوم
انگار در چشمان خود میخانه دارد یار من
یک دسته گل وقتی که میخندد نشیند بر لبش
گویی که در لبخند خود گلخانه دارد یار من
شبها شرابم چشم او ، صد ناز دارد خشم او
از جام چشمش باده در پیمانه دارد یار من
گر مِی پرستی میکنم ، با یار مستی میکنم
در عاشقی ، چون شیوه ای مستانه دارد یار من
پنداشتم در کیش او جایی ندارد دلبری
دیدم که در هر شهر و دِه ، بتخانه دارد یار من
من عاشقم، دیوانه ام، گویند من مستم ولی
چون من کجا یک عاشقی دیوانه دارد یار من
مشهور شد در دلبری با طلعت چشمان خود
در تار مژگانش هزار افسانه دارد یار من
دیدگاه ها (۸۸)

می‌ایستم پای تو با جان و تنم منپا می‌گذارم روی قلب آهنم منیک...

دیشب کہ ڪوه با غم من هم طراز بوداین چند بیت گریہ برایم نیـاز...

دلم گرفته و درخلوتم صدایی نیستز یاد دوست دراین یادبود جایی ن...

با من از خـانه بگـو، از دل دیـوانه بگوبامن از خودکشی این همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط