PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART²⁸
سوآ هنوز خواب آلود بود و چشماش رو میمالید
+چی شده؟
–باید بریم کمپانی،دیر کردیم!
سوآ تعجب میکنه و سریع به ساعت نگاه میکنه به سمت سرویس میره و بعد از شستن دست و صورتش و مسواک زدن از سرویس میاد بیرون و میره سمت کمد میره و یکی از لباس هایی که دم دست تر بود رو برمیداره و میپوشه و موهاش رو شونه میکنه و دم اسبی میبنده و میره سمت آشپزخونه و یه نیمرو درست میکنه چون وقت نداشتن و جین هم بعد از اینکه لباساش رو عوض میکنه میاد طبقه پایین و سریع با سوآ صبحانه میخورن و وسایلشون رو برمیدارن و میرن داخل ماشین سوآ اول برای خودش یه رژ و یک کم ریمل میزنه و به جین نگاه میکنه
+میخوام از همینجا شروع کنم میکاپت کنم!وقت نداریم
–اوکی!
سوآ مشغول به میکاپ کردن جین میشه و جین هم به رانندگیش ادامه میده و بلاخره بعد از 5 مین میرسن کمپانی و سریع میرن به قسمت ضبط و حتی در حین راه رفتن هم سوآ به میکاپ جین ادامه داد... وقتی میرسن اونجا همه دست به سینه بهشون نگاه میکردن
+تمومه!فقط رژش مونده
سوآ رژ رو برای جین هم میزنه و بلاخره نفس میکشه
+تموم شد
–ممنون
=یاااا بیا دیگه همینطوریش وقتمون تلف شده!
–اومدمممم
جین میره کنار بقیه اعضا و کارگردان شروع میکنه به ضبط و سوآ یه کنار ایستاده بود و جین و بقیه رو در حین رقصیدن و خوندن برای ضبط موزیک ویدیو تماشا میکنه و بلاخره بعد از 1 ساعت همه چیز تموم میشه و جین میاد سمت سوآ و سوآ مشغول پاک کردن میکاپش میشه و براش ماسک میزاره و هردو از بقیه اعضا و عوامل معذرت خواهی میکنن
=نه نیازی به معذرت خواهی نیست به هر حال پیش میاد
~ولی حداقل دفعه بعد آلارم بزارید!
–باشه
+خب ما دیگه میریم!
سوآ و جین باهم رفتن و سوار ماشین شدن و به سمت خونه راه افتادن که دوباره هوس های سوآ اومد سراغش...
+جیننن من هوس..
–هوس چی دوباره؟
+هوس هندوانه تازه کردم!
–هندوانه؟این موقع سال؟زمستونه!
+میدونم ولی چیکار کنم!
–اوکی میرم به چندتا میوه فروشی سر میزنم ولی قول نمیدم که هندوانه تازه توی این فصل گیرم بیاد
+باشه ممنونننننننننن
سوآ بوسه ای روی گونه جین میزاره و جین به چندتا میوه فروشی سئول سر میزنه ولی چیزی گیرش نمیاد و میشینه داخل ماشین
–چیزی نبود
+مشکلی نیست...تحمل میکنم تا هوسم عوض بشه(بغض)
–هی هی بغض نکن...صبر کن میدونم کجا بریم
جین ماشین رو روشن میکنه و میره سمت یه جایی که بعد از چند کیلومتر رانندگی سوآ تابلو خروج از سئول رو میبینه
+کجا داریم میریم؟چرا داریم از سئول خارج میشیم
–میریم بوسان!به خاطر تو و بچمون هرجایی میرم و هرکاری میکنم
بلاخره بعد از 1 ساعت رانندگی میرسن به بوسان و جین میره به یکی از میوه فروشی ها و بعد از چند مین با دوتا هندوانه بزرگ توی دستاش به سمت ماشین میره... سوآ تعجب میکنه ولی خوشحال میشه و جین هندوانه ها رو میزاره صندوق عقب و سوار ماشین میشه و ماشین رو روشن میکنه و به سمت سئول راه می افتن
–خیلی پیدا کردنش سخت بود اما ارزشش رو داشت
+ازت ممنونمممممم
–قابلی نداشت عزیزم
دوباره همون مسیر رو برای رسیدن به سئول طی میکنن و وقتی میرسن خونه سوآ اول لباساش رو عوض میکنه هندوانه رو میبره داخل آشپزخانه و برش های مثلثی میده و میزاره توی بشقاب و میاره داخل اتاق نشیمن و جین هم بعد از عوض کردن لباسش میاد کنارش میشینه و هردو هندونه میخورن
+هوممم خیلی خوشمزستتت
–نوش جونتتت!
جین هم گازی از هندونه اش میزنه
«پرش زمانی دو هفته بعد»
طی این دو هفته زندگیشون مثل قبل بود به جز هوس های وقت و بی وقت سوآ و امروز روزی بود که هردو انتظارش رو میکشیدن...هردو آماده شده بودن و سوار ماشین میشن
–خیلی خوشحالم
+منم همینطور...
جین ماشین رو روشن میکنه و به سمت کلینیک راه می افتند...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART²⁸
سوآ هنوز خواب آلود بود و چشماش رو میمالید
+چی شده؟
–باید بریم کمپانی،دیر کردیم!
سوآ تعجب میکنه و سریع به ساعت نگاه میکنه به سمت سرویس میره و بعد از شستن دست و صورتش و مسواک زدن از سرویس میاد بیرون و میره سمت کمد میره و یکی از لباس هایی که دم دست تر بود رو برمیداره و میپوشه و موهاش رو شونه میکنه و دم اسبی میبنده و میره سمت آشپزخونه و یه نیمرو درست میکنه چون وقت نداشتن و جین هم بعد از اینکه لباساش رو عوض میکنه میاد طبقه پایین و سریع با سوآ صبحانه میخورن و وسایلشون رو برمیدارن و میرن داخل ماشین سوآ اول برای خودش یه رژ و یک کم ریمل میزنه و به جین نگاه میکنه
+میخوام از همینجا شروع کنم میکاپت کنم!وقت نداریم
–اوکی!
سوآ مشغول به میکاپ کردن جین میشه و جین هم به رانندگیش ادامه میده و بلاخره بعد از 5 مین میرسن کمپانی و سریع میرن به قسمت ضبط و حتی در حین راه رفتن هم سوآ به میکاپ جین ادامه داد... وقتی میرسن اونجا همه دست به سینه بهشون نگاه میکردن
+تمومه!فقط رژش مونده
سوآ رژ رو برای جین هم میزنه و بلاخره نفس میکشه
+تموم شد
–ممنون
=یاااا بیا دیگه همینطوریش وقتمون تلف شده!
–اومدمممم
جین میره کنار بقیه اعضا و کارگردان شروع میکنه به ضبط و سوآ یه کنار ایستاده بود و جین و بقیه رو در حین رقصیدن و خوندن برای ضبط موزیک ویدیو تماشا میکنه و بلاخره بعد از 1 ساعت همه چیز تموم میشه و جین میاد سمت سوآ و سوآ مشغول پاک کردن میکاپش میشه و براش ماسک میزاره و هردو از بقیه اعضا و عوامل معذرت خواهی میکنن
=نه نیازی به معذرت خواهی نیست به هر حال پیش میاد
~ولی حداقل دفعه بعد آلارم بزارید!
–باشه
+خب ما دیگه میریم!
سوآ و جین باهم رفتن و سوار ماشین شدن و به سمت خونه راه افتادن که دوباره هوس های سوآ اومد سراغش...
+جیننن من هوس..
–هوس چی دوباره؟
+هوس هندوانه تازه کردم!
–هندوانه؟این موقع سال؟زمستونه!
+میدونم ولی چیکار کنم!
–اوکی میرم به چندتا میوه فروشی سر میزنم ولی قول نمیدم که هندوانه تازه توی این فصل گیرم بیاد
+باشه ممنونننننننننن
سوآ بوسه ای روی گونه جین میزاره و جین به چندتا میوه فروشی سئول سر میزنه ولی چیزی گیرش نمیاد و میشینه داخل ماشین
–چیزی نبود
+مشکلی نیست...تحمل میکنم تا هوسم عوض بشه(بغض)
–هی هی بغض نکن...صبر کن میدونم کجا بریم
جین ماشین رو روشن میکنه و میره سمت یه جایی که بعد از چند کیلومتر رانندگی سوآ تابلو خروج از سئول رو میبینه
+کجا داریم میریم؟چرا داریم از سئول خارج میشیم
–میریم بوسان!به خاطر تو و بچمون هرجایی میرم و هرکاری میکنم
بلاخره بعد از 1 ساعت رانندگی میرسن به بوسان و جین میره به یکی از میوه فروشی ها و بعد از چند مین با دوتا هندوانه بزرگ توی دستاش به سمت ماشین میره... سوآ تعجب میکنه ولی خوشحال میشه و جین هندوانه ها رو میزاره صندوق عقب و سوار ماشین میشه و ماشین رو روشن میکنه و به سمت سئول راه می افتن
–خیلی پیدا کردنش سخت بود اما ارزشش رو داشت
+ازت ممنونمممممم
–قابلی نداشت عزیزم
دوباره همون مسیر رو برای رسیدن به سئول طی میکنن و وقتی میرسن خونه سوآ اول لباساش رو عوض میکنه هندوانه رو میبره داخل آشپزخانه و برش های مثلثی میده و میزاره توی بشقاب و میاره داخل اتاق نشیمن و جین هم بعد از عوض کردن لباسش میاد کنارش میشینه و هردو هندونه میخورن
+هوممم خیلی خوشمزستتت
–نوش جونتتت!
جین هم گازی از هندونه اش میزنه
«پرش زمانی دو هفته بعد»
طی این دو هفته زندگیشون مثل قبل بود به جز هوس های وقت و بی وقت سوآ و امروز روزی بود که هردو انتظارش رو میکشیدن...هردو آماده شده بودن و سوار ماشین میشن
–خیلی خوشحالم
+منم همینطور...
جین ماشین رو روشن میکنه و به سمت کلینیک راه می افتند...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۱.۵k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط