{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بـه نسـیمی هـمه ی راه بـه هـم می ریـزد

بـه نسـیمی هـمه ی راه بـه هـم می ریـزد

کـی دل سنگ تـو را آه بـه هـم می ریـزد

سنگ در بـرکه می انـدازم و می پنـدارم

با همـین سنـگ زدن مـاه بـه هـم می ریـزد

عـشق ، بـر شانـه ی هـم چـیدن چـندیـن سنـگ است

گـاه می مـاند و نـاگـاه به هم می ریـزد

آن چـه را عـقل بـه یـک عـمر به دست آورده است

دل بـه یـک لحـظه ی کـوتـاه به هـم می ریزد

آه ! یـک روز هـمین آه تـو را مـی گـیرد

گـاه یک کـوه به یـک کـاه بـه هـم می ریـزد

 
# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندوییشاید از آن ساعت طلسمم کرد...

من خود دلم از مهر تو لرزید ، وگرنهتیرم به خطا می رود اما به ...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چ...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط