پارت هفت
اسلاید دو لباس شکنجه فلیکس
وقتی چشمام رو باز کردم سرم بدجور درد میکرد یه هو یادم افتاد که اون مافیا من رو دزدیده وقتی دور و برم رو نگا کردم دیدیم تو یه اتاق با تم مشکی و طوسی و کناره های دیوار هم طلایی بود اگه بگم سلیقه اش بده زر زدم خیلی خوشگل بود یه هو در باز شد و من به خودم اومدم که قامت رعنای جناب فلیکس نمایان شد و گفت:
- :او میبینم خانم ایرانی به هوش اومدن
:کور که نیستی میبینی( نیلای خر میدونی که ایشون توانایی جر دادن تو رو داره🧐😈)
-: تو کی آدم میشی
: من اگه آدم بشم تو تنها میمونی یاع یاع یاع (خنده سوکجینی🤣)
-: میدونی که توانایی کشتن هر آدمی رو دارم
: وای چقدر ترسیدم باید یه ایرانی باشی که بفهمی ترس چیه من از ایران فرار کردم اومدم کره که از دست اون مردای هول و سودجو فرار کنم میدونی چقدر تو ایران به دختر های ایرانی تجاوز شده ها پس من از مرگ نمی ترسم من از مرد هول میترسم
-: باشه پس هول رو نشونت میدم بادیگارد
،،،بله قربان
-: این هرزه رو بنداز تو اتاق شکنجه تا من بیام
،،،چشم قربان
وقتی بادیگارد اومد نیلای رو ببره نیلای یکی زد وسط پا های بادیگارد و بادیگارد افتاد زمین و بعد پاش رو گذاشت روی 🍆 و فشار داد و با عصبانیت و جدی گفت من ۱۰ سال آموزش دیدم فکر کردی میتونی من رو همینجوری راحت ببری
،،،،، اخخخخ غلط کردم تو رو خدا ولم کن اخخخخ
: باشه بعد پاش رو برداشت
وقتی فلیکس اون صحنه رو دید عصبی شد و رفت و مو های نیلای رو گرفت و برد به سمت اتاق شکنجه و انداختش زمین نیلای نه داد زد نه گریه فقط میخواستم از دست اون شیطان فرار کنه ولی نمیدونست که اون شیطان قلبی برعکس ظاهر ترسناک و س.ک.س.یش داره نمیدونست که یه روزی معشوق این شیطان میشه به نظر شما چه اتفاقی برای این دونفر می افته
پایان
دروغ گفتم بیا پایین
لایک کن
لایک نکردی
زود باش منتظرم♥️
بعد فلیکس رفت یه لباس هات و در عین حال ترسناک پوشید که فقط برای شکنجه میپوشید و اومد به اتاقی که روش نوشته بود[مرگ]
رفت داخل اتاق و به صورت خیلی ترسناک و خمار گفت
-: هههه تو پس نمیترسی اره نشونت میدم رفت سمت کمد و درش رو باز کرد و به شلاق نازک برداشت و به سمت نیلای رفت نیلای که با تنفر به فلیکس نگا میکرد ولی زره ای نمی ترسی اومد سمتش و شروع کرد به زدن
پس از من نمیترسی ارع هااااااا ( عربده)
یه هو وایستاد و با صدای بم گفت
-: هر ضربه ای که میزنم رو میشمری وگرنه ۷ تا دیگه هم میزنم
۱.....۲....۳...۴........................۵۰۰......۶۰۰....۷۰۰...۷۶۹
ویو فلیکس نیلای اصلا نمی نرسید بهش یه عالمه شلاق زدم اما اصلا گریه نکرد و فقط میشمرد انگار از آهن ساخته شده بود که دیدم صدایی ازش در نمیاد
-: هوی هرزه بیدار شو نباید الان بمیری
که یهو..............خماری😶🌫️................
وقتی چشمام رو باز کردم سرم بدجور درد میکرد یه هو یادم افتاد که اون مافیا من رو دزدیده وقتی دور و برم رو نگا کردم دیدیم تو یه اتاق با تم مشکی و طوسی و کناره های دیوار هم طلایی بود اگه بگم سلیقه اش بده زر زدم خیلی خوشگل بود یه هو در باز شد و من به خودم اومدم که قامت رعنای جناب فلیکس نمایان شد و گفت:
- :او میبینم خانم ایرانی به هوش اومدن
:کور که نیستی میبینی( نیلای خر میدونی که ایشون توانایی جر دادن تو رو داره🧐😈)
-: تو کی آدم میشی
: من اگه آدم بشم تو تنها میمونی یاع یاع یاع (خنده سوکجینی🤣)
-: میدونی که توانایی کشتن هر آدمی رو دارم
: وای چقدر ترسیدم باید یه ایرانی باشی که بفهمی ترس چیه من از ایران فرار کردم اومدم کره که از دست اون مردای هول و سودجو فرار کنم میدونی چقدر تو ایران به دختر های ایرانی تجاوز شده ها پس من از مرگ نمی ترسم من از مرد هول میترسم
-: باشه پس هول رو نشونت میدم بادیگارد
،،،بله قربان
-: این هرزه رو بنداز تو اتاق شکنجه تا من بیام
،،،چشم قربان
وقتی بادیگارد اومد نیلای رو ببره نیلای یکی زد وسط پا های بادیگارد و بادیگارد افتاد زمین و بعد پاش رو گذاشت روی 🍆 و فشار داد و با عصبانیت و جدی گفت من ۱۰ سال آموزش دیدم فکر کردی میتونی من رو همینجوری راحت ببری
،،،،، اخخخخ غلط کردم تو رو خدا ولم کن اخخخخ
: باشه بعد پاش رو برداشت
وقتی فلیکس اون صحنه رو دید عصبی شد و رفت و مو های نیلای رو گرفت و برد به سمت اتاق شکنجه و انداختش زمین نیلای نه داد زد نه گریه فقط میخواستم از دست اون شیطان فرار کنه ولی نمیدونست که اون شیطان قلبی برعکس ظاهر ترسناک و س.ک.س.یش داره نمیدونست که یه روزی معشوق این شیطان میشه به نظر شما چه اتفاقی برای این دونفر می افته
پایان
دروغ گفتم بیا پایین
لایک کن
لایک نکردی
زود باش منتظرم♥️
بعد فلیکس رفت یه لباس هات و در عین حال ترسناک پوشید که فقط برای شکنجه میپوشید و اومد به اتاقی که روش نوشته بود[مرگ]
رفت داخل اتاق و به صورت خیلی ترسناک و خمار گفت
-: هههه تو پس نمیترسی اره نشونت میدم رفت سمت کمد و درش رو باز کرد و به شلاق نازک برداشت و به سمت نیلای رفت نیلای که با تنفر به فلیکس نگا میکرد ولی زره ای نمی ترسی اومد سمتش و شروع کرد به زدن
پس از من نمیترسی ارع هااااااا ( عربده)
یه هو وایستاد و با صدای بم گفت
-: هر ضربه ای که میزنم رو میشمری وگرنه ۷ تا دیگه هم میزنم
۱.....۲....۳...۴........................۵۰۰......۶۰۰....۷۰۰...۷۶۹
ویو فلیکس نیلای اصلا نمی نرسید بهش یه عالمه شلاق زدم اما اصلا گریه نکرد و فقط میشمرد انگار از آهن ساخته شده بود که دیدم صدایی ازش در نمیاد
-: هوی هرزه بیدار شو نباید الان بمیری
که یهو..............خماری😶🌫️................
- ۳.۲k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط