{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

♡part 9♡
*ویو داخل کلاس*

ات ویو
کلاسی که من توش بودم، فضای بزرگی داشت و استاداش هم سختگیر و جدی و گاهی هم مهربون بودن. ولی من تمام سعی مو میکردم که دیگه با کسی درگیر نشم، چون قبلا ها واقعا منو اذیت میکردن یه عده ای و مدام تحقیر میشدم. اما سعی میکنم دیگه فقط سرم رو بندازم پایین و رد بشم برم. البته میدونم برای چی و از طرف چه کسی دستور میگیرن تا بیان منو اذیت کنن، ولی من و لیانا آنچنان زدیم با خاک صافشون کردیم که دیگه تعداد شون خیلی کمتر شده. ولی حتی دیگه برام مهم نیست که توی دانشگاه بمونم یا اخراجم کنن، چون من قراره به زودی خیلی تغییر کنم. کاری میکنم که تمام کسایی که جرئت کردن به دوستانم و خودم آسیب برسونن، برگردن و جلومون برای زنده موندشون التماس کنن! وقتی خانواده بزرگی تشکیل دادم، اونقدر قوی شون میکنم که حتی کسی جرئت نداشته باشه بهشون خیره نگاه کنه. من دیگه اون ات خیلی وقت پیش که بقیه مجبورش میکردن جلوشون سر خم کنه نیستم، فقط صبر لازمه تا همه ببینن من به چی تبدیل میشم!

به نظرتون قراره چه اتفاقی بیوفته؟!
ات قراره چیکار کنه و منظورش از خانواده بزرگ چیه؟!
توی کامنت ها برام بنویسید، حدس هایی که درست باشه یا تقریبا درست و نزدیک باشن رو لایک میکنم... ♡
🍭خماری🍬
دیدگاه ها (۰)

٭بعد از اومدنش زندگیم عوض شد... ٭بعد از اومدنش دل کسایی که د...

♡part 9♡*ویو داخل کلاس*ات ویوکلاسی که من توش بودم، فضای بزرگ...

♡part 8♡ات: خب، خودت رفتی اونجا؟!*تعجب*لیانا: من راستش نرفتم...

نام فیک: عشق مخفیPart: 57ویو ات*یون هو رو دادم به جیمین. جیم...

نام فیک: عشق مخفیPart: 57ویو ات*یون هو رو دادم به جیمین. جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط