{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز قلدر مدرسه

راز قلدر مدرسه
پارت : ۱۲

از آن روز به بعد، بیشتر وقتشان صرف پروژه‌ی مدرسه می‌شد.

گاهی در کتابخانه، گاهی داخل کلاس و گاهی هم بعد از تمام شدن ساعت مدرسه.

با اینکه هنوز هم سر موضوع‌های کوچک با هم بحث می‌کردند، اما دیگر خبری از آن دشمنی روزهای اول نبود.

جیمین که از دور آن دو را نگاه می‌کرد، آرام کنار یونگی ایستاد.

«فکر کنم یه چیزی داره تغییر می‌کنه.»

یونگی بدون اینکه نگاهش را از کتاب بردارد، گفت:
«از همون روز اول معلوم بود.»

جیمین با تعجب خندید.

«تو از کجا فهمیدی؟»

یونگی کتابش را بست.

«جونگ کوک هیچ‌وقت اجازه نمی‌ده کسی این‌قدر بهش نزدیک بشه.»

همان لحظه، تهیونگ از کلاس بیرون آمد تا از دستگاه فروش، آب بخرد.

وقتی برگشت، دید یکی از دانش‌آموزها کنار جونگ کوک ایستاده و با لحن تمسخرآمیزی حرف می‌زند.

«شنیدم با پسر جدید خیلی صمیمی شدی.»

جونگ کوک حتی نگاهش هم نکرد.

«حرفت تموم شد؟»

پسر لبخند زد.

«نکنه ازش خوشت اومده؟»

چند نفر خندیدند.

جونگ کوک آرام از جایش بلند شد.

همه فکر کردند دوباره دعوا می‌شود.

اما فقط از کنار آن‌ها رد شد و گفت:
«به جای زندگی من، به درس خودت برس.»

تهیونگ که تمام ماجرا را دیده بود، بی‌اختیار لبخند زد.

وقتی بقیه رفتند، کنار جونگ کوک ایستاد.

«کنترل خودت خیلی بهتر شده.»

جونگ کوک شانه بالا انداخت.

«حوصله دردسر ندارم.»

تهیونگ با شیطنت گفت:
«یا شاید یه نفر نمی‌ذاره مثل قبل رفتار کنی.»

جونگ کوک چند لحظه به چشمانش خیره شد.

بعد نگاهش را دزدید.

«زیادی خیال‌پردازی می‌کنی.»

تهیونگ خندید.

«شاید.»

اما ته دلش حس می‌کرد جواب جونگ کوک چیز دیگری است.

زنگ آخر که خورد، باران شدیدی شروع شد.

بیشتر دانش‌آموزها زیر سقف ورودی مدرسه جمع شده بودند.

تهیونگ هم منتظر مانده بود تا باران کمتر شود.

در همین لحظه، جونگ کوک بدون اینکه چیزی بگوید، کنار او ایستاد.

چند ثانیه هر دو فقط باران را تماشا کردند.

بعد جونگ کوک آرام گفت:
«اگه بخوای... می‌رسونمت.»

تهیونگ با تعجب به او نگاه کرد.

این اولین بار بود...

که جونگ کوک خودش پیشنهاد داد کمی بیشتر کنار تهیونگ بماند. 🖤

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

راز قلدر مدرسهپارت : ۱۳ باران هنوز بی‌وقفه می‌بارید. دانش‌آم...

https://wisgoon.com/rofi.2026بانو فالوشه🌿🌿

راز قلدر مدرسهپارت : ۱۱ بعد از آن روز، همکاری بین جونگ کوک و...

راز قلدر مدرسهپارت : ۱۰ از این پارت به بعد، چیزی بین جونگ کو...

راز قلدر مدرسهپارت : ۶ از آن روز به بعد، چیزی بین جونگ کوک و...

راز قلدر مدرسهپارت : ۲ صبح روز بعد، مثل همیشه مدرسه پر از سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط