{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان

#رمان
#چشمان_سیاه
#BTS
#part
تهیونگ:یعنی چی با خودت ببری؟قشنگ توضیح بده چی میگی؟
جونگکوک:منظورت چیه؟

بلا:ببینید واقعا وقت زیادی ندارم الاناس ارمیا چشاشونو باز کنن...نمیتونم زیاد توضیح بدم فقط بهتون میگم جونش در خطره و فقط من میدونم و فقط من میتونم ازش محافظت کنم پس من جیمینو میبرم شماهم ی جوری با بهونه ای چیزی  اینجا رو بپیچونید!

نامجون:همینطوری همینطوری که نمیشه مگه علکیه باید توضیح بدی
بلا:نامجون بهت میگم وقت ندارم!درکم کنننن!من میبرمش...جیمین بهم اعتماد داری؟
جیمین:خب من...اره دارم!
بلا:بعدا براتون ی چیزایی رو روشن میکنم فعلا
کلاهمو کشیدم رو صورتم و دست جیمین رو گرفتم و بردم با خودم...بی سر و صدا از اونجا زدیم بیرون بهش کلاه دادم سوار موتورم شدیم و حرکت کردم
از اول به یکی گفتم موتورم رو بیاره...با سرعت حرکت میکردم

جیمین:بلا نمیگی چخبره...کجا داریم میریم؟
بلا:واقعا الان نمیتونم چیزی بگم...کم کم میفهمی...و برای امنیتت اینکار رو میکنم
جیمین دیگه چیزی نگفت...بردمش ی جای دور اوفتاده تو سئول تقریبا هیچکس ار اینجا اطلاع نداره...پیاده شدیم و وارد ی خونه شدیم

بلا:میدونم خیلی بی ریخته و ازونا نیس که بخوای ولی واسه یک هفته برای سلامتی و امنیت خودت اینجا رو تحمل کن...میدونی میلیون ها نفر به جونت وابسطه ان...پس جون تو خیلی با ارزشه...من هرچی بخوای رو برات فراهم میکنم اما نمیتونی از اینجا بری بیرون...برات فرش و وسایل لازمت رو هم میارم اما اینکه بری بیرون واقعا نمیشه...برای یک هفته فقط فرض کن ایام کروناعه و تو توی خونه موندی اوکی؟

جیمین:نمیتونم چیزی رو درک کنم واقعا اما بهت اعتماد دارم پس...اوکی
بلا:افرین...الان من میرم برات ی سری وسیله میارم و بعد باید برم اوکی!؟
جیمین:ی لحظه یعنی قرار نیس بمونی پیشم؟
بلا:نه
جیمین:یعنی تنها اینجا میمونم؟
بلا:اره
جیمین:نههه اصلااا نمیتونم
بلا:مگه تو خونه با مادر پدرت میخوابی؟
جیمین:نه الی اونجا امنیت شدس اینجا امنیتی نداره
بلا:وای خدای من درگیر چه چیزی شدم منننن...باشه اونم ی کاریش میکنم
جیمین:ی کاریش میکنم نه باید بمونی
بلا:باشه...حالا اجازه میدی دو دقیقه برم؟
جیمین:گوشیم؟
بلا:اینم گوشیت!
جیمین:برو
بلا:فعلا
زدم بیرون سوار موتور شدم و رفتم مرکز شهر ی سری وسیله خریدم و اینا ار سوپری هم خرید کردم که تقریبا یک ساعت طول کشید که دیدم سویدن داره زنگ میزنه
نه واقعا الان وقت تو نبود سویون
جوابشو ندادم که قطع کرد تا سوار موتور شدم دوباره زنگ زد...وایییی..جوابشو بدم بهتره
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت قبل

#رمان #چشمان_سیاه#BTS #part:۵موتور رو روشن کردم و حرکت کردم ...

ادامه پارت قبل

#رمان #چشمان_سیاه #BTS #part:۴بلا:حرف میزنی یا بزنم دندوناتو...

Part:47. #ریاست.عشقوسایل رو جمع ...

Part:47. #ریاست.عشقوسایل رو جمع ...

پارت7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط