بزرگترینآرزو

#بزرگترین_آرزو
P49

(یک هفته بعد) *انتخاب درست اما از راه اشتباه*
(Kook)

با تماس های بی وقفه موبایلش بدون اینکه چشماشو از هم فاصله بده تماسو اوکی و اون رو روی گوشش گذاشت و با صدای خواب آلودش زیر لب زمزمه کرد:
_بفرمایید..
_باورم نمیشه.. تو هنوز خوابی؟!

گوشه پلکشو از هم فاصله داد... با دیدن عقربه های ساعت که 11:00 ظهر رو نشون میدادن مکثی کرد و بعد خودشو به پشت روی تخت ولو کرد...
_از بیکاری زیاد فقط میتونم بخوابم...
_مثل اینکه کاترینا رفته.. روتین روزانه اتم فراموش کردی!!

ساعدشو روی پیشونیش قرار داد وچشماشو بست:
_کارِتو نمیگی؟
_عا... راس میگی... خب یه خبر خوب دارم یه خبر بد.. اول کدومو بگم؟!
_خوب؟
_اوم.. منطقیه، همیشه اول میخوای خوبه رو بشنوی.... خبر خوب اینه که امروز کاترینا بهم زنگ زد...

با شنیدن اسم اون چشماشو باز کرد و ابروهاش بالا پرید...:
_اونوقت خبر بدِت چیه!??
_خبر بد اینه که دوباره دادگاه بازیاشو شروع کرده!!
_چی؟
_نشنیدی؟ یا باورت نمیشه چی گفتم؟
_چجوری...؟.. نکنه...

با چیزی که در ادامه ازش شنید کاملا از فکرش مطمئن شد...
_بهم گفت ازت معذرت بخوام که وارد حریم خصوصیت شدمو باعث دردسر شدم و گفت فردا وقت دادگاه داری ... حتما احضاریه اش هم تا الان رسیده دستت..
_ولی...

حرفشو ادامه نداد و فورا از جا پرید ...
مقابل اپن ایستاد و به پوشه ای که دو روز پیش دریافتش کرده بود اما از فَرت بی حوصلگی حتی بازش نکرده بود که ببینه داخلش چیه خیره شد!
نفسو کلافه بیرون داد و همین هم باعث شد صدای رفیقش پشت تلفن بالا بره:
_مدارکو از خونهٔ تو کِش رفته؟
_متاسفانه.
_دادگاهو میری؟
_چارهٔ دیگه ای دارم؟!
_نه خب..... باشه پس.. فردا آماده باش خودم میام دنبالت...

و بعدازون صدای بوق های متعدد پشت هم پیچید...
دستاشو روی اپن تکیه کرد و سرشو پایین انداخت..
روبه رو شدنِ دوباره کارِن و کوک به احتمال، زیادی قراره سخت تموم شه!!

( روز بعد)

مشخصا با مدارکی که از خونهٔ کوک قاپیده بود وبیشتر بد جلوه دادن کارِن باعث شد رأی دادگاه به سمت خودشون برگرده...
و این یعنی آقای جئون رد اتهام
و کیم کاترینا دوباره به دادستان بودن برگشت..
و همینطور آقای کیم کارٍن به مدت زیادی زندان و مقدار وجه بالایی جریمه نقدی محکوم شد!

صدای چکش چوبی ای که روی میز کوبیده شد و صدایی که از قاضی بلند شد
_ختم دادگاه.

نشون از اتمام دادگاه میداد...
دیدگاه ها (۰)

#بزرگترین_آرزوP50تو تمام مدت نگاهش روی کاترینا بود.. اما دری...

#بزرگترین_آرزوP51اون مرد تو دلش آشوب ها به پا بود...نگرانی‌ه...

#استوری_درخواستی انقد ویدیو کامل گفته دیگه واقعا کپشن چیزی و...

..❤️‍🩹..

چندشاتی جونگکوک(پارت۹)

ادامه پارت 101و لحظه ای توی سکوت سنگینی فرو رفت ...و صدای لر...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_283باشه ای گفت و با یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط