my ex
my ex
p.51
صدای خراش روی در هنوز توی گوشش بود که ا.ت سریع خودش رو پشت آینه کشید.
نفسش بریده بود. دستش روی دهنش قفل شده بود که صداش درنیاد.
جونگکوک پشت در با عصبانیت گفت:
ا.ت، تکون نخور! همونجا بمون!
اما قبل از اینکه ا.ت حتی فرصت کنه درست قایم بشه،
اون صدا از پشت در دوباره اومد—آروم، خونسرد، و ترسناک:
فکر کردی اینقدر راحت میتونی ازم پنهون شی؟
ا.ت یخ کرد.
یه لحظه همهچیز ساکت شد.
بعد صدای جونگکوک بلندتر پیچید:
-گفتم گوش نده! به حرفش گوش نده!
ا.ت با دست لرزون کاغذ تاخورده رو که هنوز توی مشتش بود نگاه کرد.
«اوّل تو.»
همین دو کلمه کافی بود که تنش بلرزه.
صدای تقتقِ سریع دوباره به در خورد، انگار داشت پیچ قفل رو درمیآورد.
جونگکوک داد زد:
ا.ت! از در فاصله بگیر! الان میام!
ا.ت تازه خواست عقبتر بره که ناگهان
یه سایه از زیر در رد شد.
نه، سایه نبود…
یه چیز باریک و فلزی بود.
قلبش ایستاد.
اون وسیله خیلی آروم از زیر در داخل لغزید و بعد
صدای مرد دوباره اومد:
الان دیگه منم داخل اتاقم.
ا.ت با وحشت عقب پرید.
جونگکوک همزمان در رو با شونه کوبید.
-بازش نکن! ا.ت، پشت من بمون!
اما دیگه دیر شده بود
قفل با صدای وحشتناکی شکست.
در نیمهباز شد.
و همون لحظه، جونگکوک خودش رو انداخت جلو،
دستش رو جلوی ا.ت گرفت و با صدایی که از خشم میلرزید گفت:
اگه یه قدم دیگه بیای جلو، قسم میخورم پشیمونت میکنم.........
ادامه دارد........
فیلم هندی به روایت فیک
p.51
صدای خراش روی در هنوز توی گوشش بود که ا.ت سریع خودش رو پشت آینه کشید.
نفسش بریده بود. دستش روی دهنش قفل شده بود که صداش درنیاد.
جونگکوک پشت در با عصبانیت گفت:
ا.ت، تکون نخور! همونجا بمون!
اما قبل از اینکه ا.ت حتی فرصت کنه درست قایم بشه،
اون صدا از پشت در دوباره اومد—آروم، خونسرد، و ترسناک:
فکر کردی اینقدر راحت میتونی ازم پنهون شی؟
ا.ت یخ کرد.
یه لحظه همهچیز ساکت شد.
بعد صدای جونگکوک بلندتر پیچید:
-گفتم گوش نده! به حرفش گوش نده!
ا.ت با دست لرزون کاغذ تاخورده رو که هنوز توی مشتش بود نگاه کرد.
«اوّل تو.»
همین دو کلمه کافی بود که تنش بلرزه.
صدای تقتقِ سریع دوباره به در خورد، انگار داشت پیچ قفل رو درمیآورد.
جونگکوک داد زد:
ا.ت! از در فاصله بگیر! الان میام!
ا.ت تازه خواست عقبتر بره که ناگهان
یه سایه از زیر در رد شد.
نه، سایه نبود…
یه چیز باریک و فلزی بود.
قلبش ایستاد.
اون وسیله خیلی آروم از زیر در داخل لغزید و بعد
صدای مرد دوباره اومد:
الان دیگه منم داخل اتاقم.
ا.ت با وحشت عقب پرید.
جونگکوک همزمان در رو با شونه کوبید.
-بازش نکن! ا.ت، پشت من بمون!
اما دیگه دیر شده بود
قفل با صدای وحشتناکی شکست.
در نیمهباز شد.
و همون لحظه، جونگکوک خودش رو انداخت جلو،
دستش رو جلوی ا.ت گرفت و با صدایی که از خشم میلرزید گفت:
اگه یه قدم دیگه بیای جلو، قسم میخورم پشیمونت میکنم.........
ادامه دارد........
فیلم هندی به روایت فیک
- ۷۶۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط