{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Never leave me

Never leave me.:

---
ات و نامجون تصمیم گرفتند به یک جشن تولد در یک بار برن. ات احساس کرد که باید به دستشویی برود. او از نامجون احازه گرفت و به سمت دستشویی رفت.

ات برگشت دید جشن به شدت شلوغ شده و او نمی‌تونست نامجون پیدا کنه
به اطراف نگاه کرد و با هر قدمی که برمی‌داشت، احساس نگرانی‌اش بیشتر می‌شد.

ات:کجا رفته؟

ات به دوستانشان زنگ زد
اما هیچ‌کس جواب نمی‌داد
او به سمت در رفت و اونجا هم هم نامجون پیدا نکرد . قلبش به تپش افتاد و احساس تنهایی و ترس کرد.

در همین حین، نامجون متوجه شد ات نیست
دنبال او گشت او از دوستانشان پرسید و به هر گوشه‌ای از بار سرک کشید.

نامی:ت کجایی

فریاد زد، اما هیچ جوابی نشنید.

نامجون به بیرون از بار رفت او به دنبال ات در خیابان‌های اطراف گشت و هر لحظه که پیداش نمیکرد ، نگرانی‌اش بیشتر می‌شد.

نامی:من باید پیداش کنم

بالاخره، در یک گوشه‌ی خیابان، نامجون ات را دید که نشسته و گریه میکرد
به سمت ات دوید و با صدای پر از نگرانی

نامی:خدا را شکر! تو را پیدا کردم

ات با چشمان پر از اشک به او نگاه کرد

ات؛من فکر می‌کردم هرگز تو را نمی‌بینم

نامجون او را در آغوش گرفت

نامی:هرگز نگذار که از هم دور شویم. من همیشه در کنارت هستم.
" ات لبخند زد

ات:من هم همینطور. تو قهرمان من هستی

به خانه برگشتن
و تصمیم گرفتند که هرگز از هم دور نشوند. آنها فهمیدند که عشق در هر شرایطی می‌تواند قوی‌تر شود.

---

پایان خیالات خدوشی:)

ممنون از چرت و پرتام حمایت کردی
دیدگاه ها (۴)

بپر بیا تو کامنت........دیگه حوصله گزارش ندارمتو کامنت میزار...

بپر بیا تو کامنت........دیگه حوصله گزارش ندارمتو کامنت میزار...

Part ⁵خب طبق شنیده ها دیده ها و داده ها اونجا بودهدلش به رحم...

Part⁴کوک ویوسرم کردن تو کتاب و حرف زدمکوک:اسم :ات ،۱۷ ساله، ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : هیچی ممنون و من...

فیک نامجون پارت چهارم (میکاپ آرتیست)

ات وقتی فهمید کوک داره خیلی نگاهش میکنه گفتات. جونگ کوک حالت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط