{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part ⁵
خب طبق شنیده ها دیده ها و داده ها اونجا بوده
دلش به رحم گه اومده هیچی
تو اسن فکره که باهاش مثل خواهر رفتار کنه
اما بنظرتون اون حسدنا آشنا
برای اینکه خواهرش حسابش کنه؟
خدا میدونه
البته اون حس هنوز نیومده بود
ولی نزدیک بود............

ات قصه ما لباساشو پوشید و رفت تو اتاقش


ات ویو
لباسمو پوشیدم رفتم تو اتاقش


کوک: اتاقم برق بزنه

داشت کتاب میخوند منم شروع کزدم اول لباساشو جمع کردم و وسایلشو درست کردم و بعدش رفتم
دستما کشیدم که دولا شدم و کمرم به شدت درد گرفت کبود بود

ات:اخخخ...
کوک:بیا رو تختم
ات:چی؟
کوک:یکبار بهت میگم بیا رو تختم(خیلی جدی و عصبی حوری که ترسیدی)

جدی خیلی ترسیدم
رفتم نشستم رو تخت

کوک:نگفتم بخواب؟
ات:عامم فکر نکنم
کوک:خب الان میگم بخواب
ات:ا..اما
کوک:بدو(داد)

ات قصه ما با تردید روی تخت دراز کشید
می‌ترسید
و حتی معذب شده بود
ولی این خوشی بود
درواقع منظورمو خوب برسونم
اگر نمیخوابید هیچوقت
:این" اتفاق نیفتاد
داری میپرسی "این" چیا؟
خب "این" درواقع جرقه قلب ارباب سرد و خشن قصه ی ماست
که جرقه تو قلبش زده شده
و داره با لطافت موهای دختر ناز میکنه
خدا میدونه دختر با ناز کردن موهاش عادت داره بخوابه یا نه .......
دیدگاه ها (۶)

Never leave me.:---ات و نامجون تصمیم گرفتند به یک جشن تولد د...

بپر بیا تو کامنت........دیگه حوصله گزارش ندارمتو کامنت میزار...

Part⁴کوک ویوسرم کردن تو کتاب و حرف زدمکوک:اسم :ات ،۱۷ ساله، ...

Part³کوک ویوگزاشتمش رو تخت بدنش سفید سیاه شده بودو حتی قرمزر...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

جیمین به شوخی گفت: پس من میخوام دوست پسرت باشم..ات خجالت کشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط