{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواستم برم حمام منتهاحوصله نداشتم دلمم گرفته بود دخترخا

میخواستم برم حمام منتهاحوصله نداشتم دلمم گرفته بود دخترخاله ام اینجا بود گفتم توروخدابیا ی صندلی میزارم توهم بیاتوحموم پیش من من حوصله ام نمبگیره برم حمام خخخخ
دیدگاه ها (۳)

:ذهن ما ..... به یک قطعه زمین شباهت دارد،،،،باید آن را بکاری...

دعای امشبپروردگارادراین شب زیباایمان غبار گرفته مارادرباران ...

بارالها چتر رحمتت را همیشه برسر دوستانم بازنگه دارو بهترین ت...

سکوت پیستPart:²²(ویو مری)سه روزی میشد که از جونگ کوک خبری ند...

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۱۵صبح با سردرد شدیدی بیدار شدم ...

دختر بد (سناریو فیک جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط