{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشتِ هر در زدن از تو خبری بود که نیست!

پشتِ هر در زدن از تو خبری بود که نیست!
کفش‌هایت همه‌شب پشتِ دری بود، که نیست

خانه‌ای بود که از همهمهٔ ما پر بود...
آخر کوچهٔ پر رهگذری بود که نیست

خندهٔ شاد من‌از عمق دلی بود... که بود!
گریهٔ شوق تو در چشمِ تری بود که نیست

شعر می‌گفتم و می‌خواندم و می‌سوزاندم
آه در من نفس شعله‌وری بود که نیست

دل‌سپردن به تو دلخواه‌ترین بازی بود
عشقبازی هوس پرخطری بود که نیست

یار بگذشته که در حال خوشی! یادت هست؟
در من آیندهٔ پر شور و شری بود که نیست

خود بخود نشکستم، خواب تو را می‌دیدم
شک ندارم که به دستت تبری بود که نیست

گفته بودم: بروم... می‌آیی... می‌بینی...
آری آن بدرقه پشت سفری بود که نیست

صبح لغزید ولی خواب به پلکم نوزید
شب من چشم به‌راه سحری بود که نیست

سال‌ها رفته و از من خبری نیست که بود
ای که از شور تو روزی اثری بود، که نیست
دیدگاه ها (۱)

.مرا امشب تماشا كن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابى كه تنهایم، تب...

💙سلام عزیزان صبح بخیر 💋💙تویی که از همۀ دختران شهر، سریبه قول...

شب به‌خیر  رفیق...آرزو می‌کنم امشب،دلت آروم باشه مثل یه دریا...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

سناریو جدید

پارت ۶

فیک جونگکوک

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط