{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۸۸

ارسلان: حالا خانم خوشگله اگر نمیخوای کاری دستت بدم از رو کول ما بیا پایین

دیانا: نوچ تازشم باید بهم کولی بری

ارسلان: جانم؟

دیانا: همین که گفتم بعد افتادم دوره گردنش

ارسلان: سبکی مشکلی نیست

دیانا: خوب به کجا رویم

ارسلان: مسافرین محترم به پرواز ارسلان به مقصد حیاط ( با صدای نازک)

دیانا: بلند زدم زیر خنده

ارسلان: خوب بریم

دیانا: بله خلبان

ارسلان: خوب بریم رو تاب نشستم رو تاب خوب خانم محترم لطفا پیاده شو

دیانا: سرم و همونجوری گذاشتم رو شونش ارسلان

ارسلان: جونم

دیانا: از روی شونش سر خوردم نشستم رو پاش
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۹ارسلان: جانم بگو دیانا: ارسلان ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۰ارسلان: آره بابا دیانا: عه اصلا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۷دیانا: ارسلان من کجا اذیت میکنم...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۶دیانا: نشستم رو پاش و دستم و کر...

عشق دردناک²p³⁵"ویو ۱ ساعت بعد"_جونگکوک من دیگه جون ندارم+لوا...

I need you're body part 17ویو نیلا دیدم جلو امارتیم گفتک. هم...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ²⁵ات ✨ باشه بابا دلم درد میکنه .ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط