{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۸۹

ارسلان: جانم بگو

دیانا: ارسلان اگه بچه بیاریم میخوای چیاش به من بره

ارسلان: موهاش خوشگلیش اخلاقش
مهربونیم زاویه فکش با گونه هاش و چشاش

دیانا: ولی من میخوام چشاش شبیه تو باشه

ارسلان: چرا

دیانا: دستم و دو طرف صورتش گذاشتم و گفتم وقتی نبودی آنقدر نگاهش کنم که بمیرم

ارسلان: خنده ای کردم گفتم خدانکنه یعنی آنقدر چشامو دوست داری

دیانا: معلومه پس فکر کردی چرا عاشقت شدم از توی چشات عشق قلبت و خوندم

ارسلان:دختر کوچولو من

دیانا: ارسلان من میخوام یدونه دختر بیارم

ارسلان: یدونه برو بابا من حداقل دوتا میخوام
دیانا: نه بابا
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۰ارسلان: آره بابا دیانا: عه اصلا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۹۱دیانا: بخدا میزنما ارسلان: بزن ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۸ارسلان: حالا خانم خوشگله اگر نم...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۸۷دیانا: ارسلان من کجا اذیت میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط