{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن قدر دلتنگم

آن قدر دلتنگم
که می توانم هزار دریا را
به شوق دیدارت وارونه شنا کنم
و آن قدر بی رمق
که گاه ِ رسیدن به یاد بیاورم 
ضربه های تبری را
که با دستهایت بر تنم فرود آمده اند !

آن قدر به ما شدنی دوباره
خوشبینم
که می توانم
جوانه هایی که بر زخم هایم روییده اند را هم ببینم
و آن قدر ناامید
که خواب ِ آخرین برگ ِ مانده بر شاخه هایم را
دلیلی برای سررسیدن زمستان تعبیر کنم !

با من بگو چگونه فراموشت کنم
وقتی که زخم های عمیق ترم بیشتر تو را به یادم می آورند
و بهار را چگونه باور کنم
وقتی که زمستانت در من شکوفه داده است!
دیدگاه ها (۹۰)

هر شب می‌نشینم پای حساب و کتابمچند بار گفته‌ای دوستم داریچند...

با چه رنگی نوازشت کنم؟همین‌جا نشسته‌ام، پشت این در.از پنجره ...

نیستی! آغوش من احساس سرما می کندپنجره سگ لرزه هایم را تماشا ...

محبوب من از دوست داشتنم می ترسداز داشتنم می ترسداز نداشتنم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط