{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو:بخاطر تو/پارت ۳۶

سناریو:بخاطر تو/پارت ۳۶
(موقعیت:خوابگاه_ساپورو)(زمان:۲۰:۰۷)
تقریبا به آتیش رسیده بودیم.قرار شده بود زخمی ها و مجروح ها رو پیدا کنیم و ببریم بیرون آتیش.دیگه خودم میتونستم راه برم.کمتر از ۴۰۰ متر با آتیش فاصله داشتیم.بچه ها درمورد اینکه چرا من هدف ام حرف میزدن.من چیزی نمیگفتم.میخواستم انرژیم رو ذخیره کنم.خواستم صداشون کنم که بگم نظر من چیه.گفتم"بچه ها..."ولی صدایی از گلوم خارج نشد.دوباره گفتم"بچه ها"و دستم رو بالا آوردم ولی دستم به یه چیزی خورد.دوباره بهش ضربه زدم.شیشه بود!...احساس می‌کردم پشت یه گوی ام.بچه ها هی دور و دور تر میشدن که یهو از زمین جدا شدم و همه جا سیاه شد.

حرف بچه ها تموم شد.کاتسوکی گفت"نظر تو چیه نفله؟"ولی جوابی نشنید.گفت"با تو ام ها!"و چرخید تا ببینه چرا جواب نمیدم که با جای خالی من مواجه شد.ترس چشماش رو گرفت.داد زد"هانا!کجا رفتی؟!"بچه ها برگشتن و دیدن من نیستم.همه نگران شدن.کاتسوکی هی چرخید تا اثری ازم پیدا کنه.یهو یه صدا نگاه همه رو سمت خودش کشوند"نگران نباش جاش پیش ما امن عه"همه رد صدا رو گرفتن و به یه تبهکار روی درخت رسیدن.کاتسوکی داد زد"تو دیگه کدوم نفله ای هستی؟!"تبهکار خم شد و ادای احترام کرد بعد گفت"من فشرده ساز هستم.از آشنایی باهاتون خوشبختم."میدوریا داد زد"چه بلایی سر هانا آوردی؟!"فشرده ساز از جیبش  یه گوی بیرون آورد و باهاش بازی کرد.بعد گفت"به گوی فشرده تبدیلش کردم."

یهو کاتسوکی شوکه شد.از خشن لبریز شد و صبرش ته کشید.به سمت فشرده ساز حمله ور شد و داد زد"پسش بده عوضی!"فشرده ساز جاخالی داد و چند تا گوی به سمت کاتسوکی شلیک کرد.بعد گفت"مال تو نیست که پسش بدم"(واکنش نویسنده:🤭بخدا اون مال کاتسوکی عه تا قبرتو نکنده بهش پسش بده😂)گوی ها باز شدن و به تخته سنگ تبدیل شدن.کاتسوکی تخته سنگ ها رو منفجر کرد ولی وقتی چرخید فشرده ساز دیگه اونجا نبود.روی زمین فرود اومد و مشتش رو به خاک کوبید و داد زد"لعنتی لعنتی لعنتی!"میدوریل گفت"کاچان.پسش میگیریم"تودوروکی گفت"باکوگو"کاتسوکی با اخم چرخید سمت تودوروکی.
تودوروکی:منم باهات میام.
میدوریا:منم همینطور.
**میدوریا چرخید سمت بچه ها**
میدوریا:اوچاکو شوجی و یائوروزو.شما مجروحین رو پیدا کنید و از اینجا ببریدشون. کامیناری مینا و آسویی.شما به استاد آیزاوا خبر بدید.کاچان...ما هم با تو میایم.
کاتسوکی با اخم تایید کرد.
________________________________
خب این پارت بخاطر عید قربان عه💕
و عیدتون مبارک🎉
امیدوارم لذت ببرید.❣
حالا بمونید تو خماری😂✌
.
.
.
.
.
.
.
.
نترسید فردا پارت میدم👍😂
نفرین و تحدید و شکایت هم وارد نیست.😌😁
سایونارا👋🏻
دیدگاه ها (۴)

بچه ها شنبه امتحانات شروع میشه😭برنامه رو هنوز ندادن🥲عررررررر...

توجه توجه

سناریو:بخاطر تو/پارت ۳۳قرار شد ما تبهکار باشیم و اونا قهرمان...

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط