{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

..

سناریو: بخاطر تو/پارت ۳۸
(موقعیت:خوابگاه-ساپورو)(زمان:۲۰:۲۳)

لیگ داشت وارد دروازه میشد که یهو همچی با برخورد یه لیزر به صورت فشرده ساز متوقف شد...
نگاه ها سمت منشأ لیزر برگشت که میدوریا داد زد«آئویاما-سان!!» آئویاما درحالی که از ترس می‌لرزید داد زد«بچه ها.حملههه!!!»

تو یه لحظه کلاس A¹ و B¹ پریدن توی جریان مبارزه و همچین بر علیه لیگ تبهکاران شد.فشرده ساز که با برخورد لیزر روی زمین افتاده بود و گوی من از دستش بیرون افتاده بود،ناله کرد و به طرف گوی رفت.گوی بخاطر قدرتم روی هوا معلق بود.من چند سانت با مشت های فشرده ساز فاصله داشتم که صدای جیرو همه رو سمت خودش کشوند.
جیرو:عمرا اگه بزارم!!!!

جیرو مشت هاشو به زمین کوبید و زمین لرزش شدیدی کرد.با لرزش زمین به سمت دیگه ای پرت شدم.
دابی که انگار از این بچه بازی ها خسته شده بود توی دستش آتیش ساخت و خواست بزنه سمت بچه ها که فشرده ساز داد زد«نه نکن!اونجوری گوی می‌شکنه!»
یهو چشمای کاتسوکی درخشید و با پوزخند قدرتمندی گفت«پس باید بشکنیم اش!»
توی موقعیتی قرار گرفتم که معلوم نبود کدوم طرف اول منو میگیره.دقیقا وسط بودم.چشمای لیگ طرفم چرخید.چشمای بچه ها هم همین‌طور.تو یه لحظه همه به سمت گوش حمله ور شدن.

تقریبا دابی بهم رسیده بود که گوی با ضربه ای از زیر به بالا رفت و صدای هاکاگوره همه رو به سمت خودش کشوند.
هاکاگوره:باکوگو-سان!بقیه اش با تو!

کاتسوکی با انفجار ها پرید سمتم.لیگ منو از دست داده بود پس بجای تلاش برای کاری بی ثمر،توی دروازه پریدن و خودشونو نجات دادن.کاتسوکی محکم منو گرفت و به سینه اش فشرد.بعد روی زمین فرود اومد و کنار تخته سنگی زانو زد.

تو یه لحظه با تمام توان ،گوی رو بالا برد و به تخته سنگ کوبید.آخرین نور های امید توی چشمایی بود که به گوی خیره شده بودن.گوی یواش ترک خورد و بعد با صدای شکستن اش من از گوی بیرون افتادم.

کاتسوکی محکم منو گرفت.به صورت بی جون ام چشم دوخت و منتظر موند.انگار میخواست با پوزخند نگاهش کنم و بگم«کارتون خوب بود...»ولی این اتفاق حقیقی نشد.

صورتم رنگ پریده بود و از عرق سرد خیس شده بود.
نبضم منظم نمی‌زد.بدنم یخ کرده بود و لرزش اش قطع نمیشد.کاتسوکی تکونم داد و صدام کرد.

کاتسوکی: بیدار شو نفله! چشماتو باز کن! این اصلا شوخی قشنگی نیست!! باور کن می‌کشمت نفله!! هانا...پاشو هانا توروخدا پاشو چشماتو باز کن هانا! هانا! بیدار شو!هاناااااا!!!!!

و در آخر صدای فریاد کاتسوکی توی جنگل پیچید و آروم آروم محو شد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خماری خماری🤣
دیدگاه ها (۷)

.

..

..

عیدتون پساپس مبارکک

سناریو:بخاطر تو/پارت ۳۶(موقعیت:خوابگاه_ساپورو)(زمان:۲۰:۰۷)تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط