{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

..

سناریو:بخاطر تو/پارت۳۷
( موقعیت:خوابگاه-ساپورو)(زمان:۲۰:۱۴)

کاتسوکی،میدوریا و تودوروکی همراه هم دنبال ردی از فشرده ساز می‌گشتن.یا بهتره بگم؛دنبال ردی از من می‌گشتن.همون جوری که میدویدن یهو به محوطه تمرین رسیدن.کاتسوکی دنبال فشرده ساز گشت و توی یه لحظه،چشمش روی وسط زمین و فشرده ساز وایساده.با خشم دستاس رو پر از عرق نیتروگلیسیرین کرد و با سرعت هرچه تمام دوید سمت فشرده ساز.داد زد«هانا رو پس بده نفلهه!شینههههههه!» یهو یه دروازه باز شد و دو تا چاقو بیرون پرید.

کاتسوکی متوقف شد و به اجبار، عرق های توی دستش رو برای منحرف کردن مسیر چاقو ها هدر داد.تو صدم ثانیه لیگ تبهکاران از دروازه بیرون اومدن.حالا مبارزه اصلی شروع شد.شش به سه.عادلانه نبود.ولی چاره دیگه ای هم نبود.شوتو ، ایزوکو و کاتسوکی اول حمله کردن.میدونستن نبرد سخته،ولی ارزش پس گرفتن منو داشت.

حدود ۵ دقیقه نبردشون طول کشید.چشمام تار بود.به زور نفسام،هوشیاریم و انرژیم رو ذخیره میکردم.ولی گوی همه شون رو ازم می‌گرفت.هدف بیهوش شدنم بود.فشرده ساز سعی میکرد با گوی بیهوشم کنه تا کنترلم رو بدست بگیره.نفسام به شماره افتاده بود.چشمام درست نمی‌دید و احساس سرمای شدیدی میکردم.بالاخره تسلیم سرنوشتم شدم و بقیه رشته زندگیم رو به بچه ها سپردم.رشته ای که زندگیم به یه نخ اش بند بود.

فشرده ساز درحالی که سعی میکرد از نبرد دور باشه و از من محافظت کنه،فهمید بیهوش شدم.به سرعت چرخید سمت شیگاراکی و گفت«تومورا!بالاخره بیهوش شد!کوروگیری رو صدا کن!»

شیگاراکی موافقت کرد و یهو کوروگیری دروازه فرار رو به سمت لیگ باز کرد.کاتسوکی داد زد«نه!!!!!»ولی دیر بود.

لیگ داشت وارد دروازه میشد که یهو همچی با برخورد یه لیزر به صورت فشرده ساز متوقف شد...
دیدگاه ها (۲)

..

.

عیدتون پساپس مبارکک

۲۰۰ تایی شدنمون مبارکککککککککک

سناریو:بخاطر تو/پارت ۳۶(موقعیت:خوابگاه_ساپورو)(زمان:۲۰:۰۷)تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط