{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم پرتابش کنم در عمق آب...

خواستم پرتابش کنم در عمق آب...
اما ترسیدم ماهیها مسموم دردهایم شوند،اشک بریزند،دریا دلش بگیرد،گریه کند،سیل شود!!
نه!!ماهیها میمیرند...!!
خواستم خاکش کنم در عمق زمین...
اما ترسیدم خاک مسموم دردهایم شود،غرش کند،زلزله شود،زمین بشکافد!!
نه!!درختان میمیرند...!!
در کنج اتاقم نگهش میدارم و مانند ویترین مغازه به آن مینگرم!!
این دردها ساخت دست انسانهاست؛تاوان اعتماد است!!
لطفا به شیشه دست نزنید!!!
دیدگاه ها (۲)

ツ

...

ツ

...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

نمیبخشمت p.22

خواستم پرتابش کنم در عمق آب.. اما ترسیدم ماهیها مسموم دردهای...

پرنسس من ۱۰

نمیبخشمت p.20

در حدود بیست و چهار سال قبل دوستی نزد من آمد و گفت حکایتی عج...

دانشگاه مرگ پارت هفتم

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

مدت ها پیش خانه ای خریدم که موقع خرید سمت غرب حیاطش هیچ دیوا...

اثبات شق القمر پیامبر (صلی الله علیه و آله  سلم) توسط تحقیقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط