درخواستی مایکی وقتی توی دعوا بهت سیلی میزنه
☆درخواستی مایکی (وقتی توی دعوا بهت سیلی میزنه ☆
+شب بود و مایکی با دستای خونی وارد خونه شد، تو وقتی مایکیو دیدی هم ترسیدی و نگرانش بودی پس جلو رفتیو..
تو: ح حالت خوبه؟
مایکی: حوصلتو ندارم پس خفه شو
تو: اما م. ن
مایکی: چرا باید وقتی وارد این جا میشم باید با تو روبه رو بشم هان (با عصبانیت)
+تو میتونستی بوی الکل رو حس کنی اما ولی ناراحت شدی +
تو: مگه من چیکار کردم (با گریه)
+که بهت یه سیلی میزنه و میگه..+
مایکی: تنها کاری که کردی شدی یه دردسر برام
+تو از خونه زدی بیرون و با حالت گریان روی یه صندلی تو پارک نشستی و گریه میکردی که مایکی وقتی به خودش اومد و دید که چیا گفته با حالت پشیمونی میدونسته وقتی گریه میکنی میری تو پارک پس داشت همینجوری دنبالت میگشت که دید روی یه صندلی نشستی پس نزدیکت شد و سرتو گذاشت رو سینه اش +
مایکی: ببخشید تو خودم نبودم(با حالت پشیمونی)
تو:(چیزی نمیگی و بغلش میکنی)
مایکی: منو میبخشی پرنسسم
تو: اره
+شب بود و مایکی با دستای خونی وارد خونه شد، تو وقتی مایکیو دیدی هم ترسیدی و نگرانش بودی پس جلو رفتیو..
تو: ح حالت خوبه؟
مایکی: حوصلتو ندارم پس خفه شو
تو: اما م. ن
مایکی: چرا باید وقتی وارد این جا میشم باید با تو روبه رو بشم هان (با عصبانیت)
+تو میتونستی بوی الکل رو حس کنی اما ولی ناراحت شدی +
تو: مگه من چیکار کردم (با گریه)
+که بهت یه سیلی میزنه و میگه..+
مایکی: تنها کاری که کردی شدی یه دردسر برام
+تو از خونه زدی بیرون و با حالت گریان روی یه صندلی تو پارک نشستی و گریه میکردی که مایکی وقتی به خودش اومد و دید که چیا گفته با حالت پشیمونی میدونسته وقتی گریه میکنی میری تو پارک پس داشت همینجوری دنبالت میگشت که دید روی یه صندلی نشستی پس نزدیکت شد و سرتو گذاشت رو سینه اش +
مایکی: ببخشید تو خودم نبودم(با حالت پشیمونی)
تو:(چیزی نمیگی و بغلش میکنی)
مایکی: منو میبخشی پرنسسم
تو: اره
- ۱۰.۹k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط