سناریوی شماره
{سناریوی شماره ۶ }
||پارت چهارم ||
نام سناریوی:
{ لعنتی چرا انقدر ... ناز }
میدوریا : همون لحظه اول نامعلوم عغلش کجا رفت بچم از بس شوکه شد
باکوگو: هههههه هه هه این چرا منو اون چرا لب های این نفله چرا انقدر خوش طمع دوست دارم .... .... این چی چرا باید این توری بشههههههه چه شرایت خفت باری نه دوست ندارم از روش پاشم ...
خفه شو کاتسوکی اگه یکی بیاد چیییییی و لی این لبا ..... خفه شو
(همه این حرفا رو توی ۲۰ ثانیه به خودش گفت و ... )
کاتسوکی سریع از روی ایزوکو بلند شد و رفت دور تر بعد یه دفه ای برگشت سمت ایزوکو ی بدبختی که داشت از شدت شوک سکته میکرد ایندفه میدوریا بدنش از شوک تقریبا فلج شده بود باکوگو یقهی میدوریا رو گرفت و در حالی که میدوریا مثل عروسک بود تو دستاش
باکوگو : به خدا اگه اینو به کسی بگب خودم از وسط .... تففففف پشو احمق الان هرکی منو تو رو توی این شرایط بیبنه ... پاشوووووو خودت رو به موش مردگی نزنننننننن
میدوریا توی یه عالم دیگس
باکوگو میدوریا رو انداخت رو کولش و رفتن AU
* بعد از ۳۰ دقیقه *
باکوگو میدوریا رو جلوی در UA "داخل جلوی در خوابگاه" گزاشت و رفت
((رفت بالای ساختمون ... ))
میدوریا بعد نیم ساعت بیدار شد
میدوریا
* خمیازه *
عع من مگه شیفت نداشتم ...
(همه چیز یادش اومد بچم درجه درجه سرخ شد)
** بعد کمی که صورتش به حالت عادی برگشت **
*/ از اتاق اومد بیرون و گفت /*
میدوریا: کاچان کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دکی : عع خوب شدی ، باکوگو اون بالاست ، بالای خوابگاهه
اراراکا: عع میدوریا سان خوبی ؟
میدوریا : ممنون کامیناری و آره آره خوبم کار دارم ببخشید 😁🥴🏃🏻
میدوریا دوید بالا تا دید باکوگو روی پشتبوم همه چی براش یه مرور شد نرفته خواست برگرده که
باکوگو : (گوشاش کامل قرمز ولی پشتش به میدوریا)
هوی دکو ی نفله کجا میری 💢💢💢
میدوریا: (با خجالب و لکنت)
عع چیز خب فقط خواستم ببینم خوبی یا نه همینننننن
باکوگو : (صداش جدی ولی اگه نگاه به قیفش کنی شک میکنی که این صدا مال این قیف هست پشتش به میدوریا س)
کدوم گوری میری خب بیا کارت دارم نفله سبززززز
میدوریا(نمیتونم ظاهرش رو تشبیه کنم خودتون میدونید دیگه .... ) : او...اومدم ...
ادامه داره
||پارت چهارم ||
نام سناریوی:
{ لعنتی چرا انقدر ... ناز }
میدوریا : همون لحظه اول نامعلوم عغلش کجا رفت بچم از بس شوکه شد
باکوگو: هههههه هه هه این چرا منو اون چرا لب های این نفله چرا انقدر خوش طمع دوست دارم .... .... این چی چرا باید این توری بشههههههه چه شرایت خفت باری نه دوست ندارم از روش پاشم ...
خفه شو کاتسوکی اگه یکی بیاد چیییییی و لی این لبا ..... خفه شو
(همه این حرفا رو توی ۲۰ ثانیه به خودش گفت و ... )
کاتسوکی سریع از روی ایزوکو بلند شد و رفت دور تر بعد یه دفه ای برگشت سمت ایزوکو ی بدبختی که داشت از شدت شوک سکته میکرد ایندفه میدوریا بدنش از شوک تقریبا فلج شده بود باکوگو یقهی میدوریا رو گرفت و در حالی که میدوریا مثل عروسک بود تو دستاش
باکوگو : به خدا اگه اینو به کسی بگب خودم از وسط .... تففففف پشو احمق الان هرکی منو تو رو توی این شرایط بیبنه ... پاشوووووو خودت رو به موش مردگی نزنننننننن
میدوریا توی یه عالم دیگس
باکوگو میدوریا رو انداخت رو کولش و رفتن AU
* بعد از ۳۰ دقیقه *
باکوگو میدوریا رو جلوی در UA "داخل جلوی در خوابگاه" گزاشت و رفت
((رفت بالای ساختمون ... ))
میدوریا بعد نیم ساعت بیدار شد
میدوریا
* خمیازه *
عع من مگه شیفت نداشتم ...
(همه چیز یادش اومد بچم درجه درجه سرخ شد)
** بعد کمی که صورتش به حالت عادی برگشت **
*/ از اتاق اومد بیرون و گفت /*
میدوریا: کاچان کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دکی : عع خوب شدی ، باکوگو اون بالاست ، بالای خوابگاهه
اراراکا: عع میدوریا سان خوبی ؟
میدوریا : ممنون کامیناری و آره آره خوبم کار دارم ببخشید 😁🥴🏃🏻
میدوریا دوید بالا تا دید باکوگو روی پشتبوم همه چی براش یه مرور شد نرفته خواست برگرده که
باکوگو : (گوشاش کامل قرمز ولی پشتش به میدوریا)
هوی دکو ی نفله کجا میری 💢💢💢
میدوریا: (با خجالب و لکنت)
عع چیز خب فقط خواستم ببینم خوبی یا نه همینننننن
باکوگو : (صداش جدی ولی اگه نگاه به قیفش کنی شک میکنی که این صدا مال این قیف هست پشتش به میدوریا س)
کدوم گوری میری خب بیا کارت دارم نفله سبززززز
میدوریا(نمیتونم ظاهرش رو تشبیه کنم خودتون میدونید دیگه .... ) : او...اومدم ...
ادامه داره
- ۴.۹k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط