کوک با لبخند مشکوک هر کدوم دوست داشتی
𝒑𝒂𝒓𝒕 ³
کوک با لبخند مشکوک : هر کدوم دوست داشتی
ات : یعنی چی ؟ خیلی مشکوکی و زیادی و هم خنسردی تو متنفری از اینکه کسی به بدنم دست بزنه حالا خیلی خنسرد و طبیعی داری رفتار می کنی نگو که یه روزه با این موضوع کنار اومدی که باورم نمیشه راستشو بگو اقای جعئون نقشه ات چیه ؟
کوک خنسرد : من همیشه راست می گم و نقشه ای هم ندارم
ات : نکنه می خوای دبه کنی و نزاری تتو برنم؟
کوک : تو چرا این همه مشکوکی ؟
ات : من مشکوک نیستم تو عجیب شدی ولش اصلا کدوم اتاق بریم ؟
کوک : vip چطوره ؟
ات : اوم اوکیه فقط بریم
کوک : اوکی دنبالم بیا
ات : باشه
رفتن داخل اتاق ات نشست روی صندلی مخصوص و متتظر تتو کار بود که کوک کتشو در اورد استینای پیراهنشو بالا زد دستکش پوشید و اومد روی صندلی بغل ات که برای کسی بود که تتو می خواد بزنه نشست
کوک : خب عزیزم چه طرحی می خوای ؟کجا ؟
ات دوباره پشماش ریخت (امروز همش داره پشم میرزه نگرانشم ) : جاننننن ؟ منظورت چیه ؟ نگو تو قراره برام تتو بزنی ؟
کوک : بله درسته من قراره برای زنم تتو بزنم
ات با خنده ای که سعی داره قبول نکنه: جک قشنگی بود
کوک جدی : اما جک نبود واقعیت بود
ات : مگه تو بلدی ؟ مگه قبلا انجام دادی ؟
کوک با اعتماد بنفس : یادگرفتم بلاخره ادم باید از یجایی شروع کنه
ات : پس تازه یادگرفتی و احتمالاً هم یه هفته ای و احتمالا هم من اولین نفرم
کوک : افرین کوچولو باهوش من
ات : غلط کردم اصلا تتو نمیخوام
می خواست بلند شه کوک نراشت
کوک : متاسفم اما دیگه برای پشیمونی دیره
ات : وای خدایا امیدم به خودته (و طرحی و داد توضیح داد چه جوری کجا ) خدایا میسپارم به خودت بسم الله برو
کوک خنده: نترس عزیزم
ات : بخند نوبت منم میشه بخندم فقط صبر کن اخخخ من هنوز اماده نبودم چرا شروع کردی ایییییی
کوک خنده : هنوز اولشه عزیزم و فعلا نوبت منه
نیم ساعت گذشت
ات با گریه :کوک بسه دیگه نمی خوام غلط کردم باشه ؟
کوک : یه ذره دیگه تحمل کن عزیزم الان تموم میشه دیگه خیلی هم بزرگش نکن اونقدر ها هم درد نداره
ات با گریه : نه داره درد داره
کوک : باشه عزیزم فهمیدم دیگه تموم شده
ات : نیم ساعته داری همینو می گی
کوک : نه این دفعه دیگه واقعا
ات : باشه (با خودش ته دلم خیلی خوشحال بودم که کوک داشت برام تتو می زد هم دردش کمتر شده بود هم ترسم کمتر بود و راستش خودمم خوشم نمیاد کسی به جز کوک لمسم کنه ولی از طرفی خیلی ناراحت و شرمنده ی کوک بودم اون بخاطر من تتو زدن یادگرفته و اینجا رو کلا اجاره کرده نمی دونم چطور براش جبران کنم پس همینطور که غرق در افکارم بودم با صدای کوک به خودم اومدم)
کوک : تموم شد بزار خون هاشو پاک کنم و تمام تو چرا اینقدر پوستت حساسه سریع کل پوستت قرمز میشه ؟ و کلی خون زد
ات زد زیر گریه
کوک نگران : چی شده ات ؟ دستت درد می کنه ؟
ات با گریه : دستم نه اما قلبم چرا
کوک نگران: خیلی شدیده ؟پاشو سریع بریم بیمارستان پاشو
ات : داری با این کارات بیشتر اذیتم می کنی و خودشو تو بغل کوک جا کرد
کوک : منظورت چیه ات ؟ لجبازی نکن پاشو
ات : نگران نباش خوبم فقط ناراحتم تو زیادی خوبی و من لیاقت تو رو ندارم (چقدر دیر اما بازم خوبه خودت فهمیدی 🤣💔)
کوک : اخی داشتی می ترسوندیم اصلا هم این طور نیست تنها کسی که لیاقت اینو داره با من باشه تویی چون عشق منی و برام کارهایی رو کردی که هیچ کس نکرده بود تو برام همه چیز بودی کی می تونه اخلاق بد منو تحمل کنه جز تو ؟
ات دماغشو بالا کشید با یه نگاه چپ چپ به کوک : هیچکس و هیچکسم نباید اخلاقتو ببینه چون تو مال منی فقط من
کوک با خنده :چه زود مودت عوض میشه بعد لپ ات رو کشید و ادامه داد خوشحالم که دیگه گریه نمی کنی
ات : باشه اجوشی ببینم کارت چطوره به تتو نگاه کرد چشماش داشت در می اومد
کوک :اول من اجوشی نیستم دوم چیشده بد شده ؟ابرویی بالا انداخت منتظر جواب ات بود
ات ذوق زده : وای کوک شاهکار خلق کردی این اون طرح من نیست یه طرح دیگه است می دونستم تو چیزی رو تتو می کنی که خودت دوست داری و سلیقت هم حرف نداره این طرح خیلی بهتر از طرح منه خیلی ممنون کوکیییییی و پرید بغلش
کوک : ات اروم الان خفم می کنی
ات با خنده : نگران نباش تو منو خفه نکنی من تو رو خفه نمی کنم اومد پایین ای ولی هنوز می سوزه
تو چطوری اون همه تتو داری ؟چطور تونستی تحمل کنی ؟
کوک خندید : اوه کوچولو تو خیلی ضعیفی من درد های بدتر از این و چشیدم این چیزی نیست و دستشو گذاشت روی سر ات
ات ناراحت : منظورت اون زخم هاته که خیلی بزرگه ؟ حتما خیلی درد داشته ....ولی هیچ وقت بهم نگفتی اون زخم ها واسه چیه ؟هنوزم نمی خوام بگی ؟
کوک با لبخند مشکوک : هر کدوم دوست داشتی
ات : یعنی چی ؟ خیلی مشکوکی و زیادی و هم خنسردی تو متنفری از اینکه کسی به بدنم دست بزنه حالا خیلی خنسرد و طبیعی داری رفتار می کنی نگو که یه روزه با این موضوع کنار اومدی که باورم نمیشه راستشو بگو اقای جعئون نقشه ات چیه ؟
کوک خنسرد : من همیشه راست می گم و نقشه ای هم ندارم
ات : نکنه می خوای دبه کنی و نزاری تتو برنم؟
کوک : تو چرا این همه مشکوکی ؟
ات : من مشکوک نیستم تو عجیب شدی ولش اصلا کدوم اتاق بریم ؟
کوک : vip چطوره ؟
ات : اوم اوکیه فقط بریم
کوک : اوکی دنبالم بیا
ات : باشه
رفتن داخل اتاق ات نشست روی صندلی مخصوص و متتظر تتو کار بود که کوک کتشو در اورد استینای پیراهنشو بالا زد دستکش پوشید و اومد روی صندلی بغل ات که برای کسی بود که تتو می خواد بزنه نشست
کوک : خب عزیزم چه طرحی می خوای ؟کجا ؟
ات دوباره پشماش ریخت (امروز همش داره پشم میرزه نگرانشم ) : جاننننن ؟ منظورت چیه ؟ نگو تو قراره برام تتو بزنی ؟
کوک : بله درسته من قراره برای زنم تتو بزنم
ات با خنده ای که سعی داره قبول نکنه: جک قشنگی بود
کوک جدی : اما جک نبود واقعیت بود
ات : مگه تو بلدی ؟ مگه قبلا انجام دادی ؟
کوک با اعتماد بنفس : یادگرفتم بلاخره ادم باید از یجایی شروع کنه
ات : پس تازه یادگرفتی و احتمالاً هم یه هفته ای و احتمالا هم من اولین نفرم
کوک : افرین کوچولو باهوش من
ات : غلط کردم اصلا تتو نمیخوام
می خواست بلند شه کوک نراشت
کوک : متاسفم اما دیگه برای پشیمونی دیره
ات : وای خدایا امیدم به خودته (و طرحی و داد توضیح داد چه جوری کجا ) خدایا میسپارم به خودت بسم الله برو
کوک خنده: نترس عزیزم
ات : بخند نوبت منم میشه بخندم فقط صبر کن اخخخ من هنوز اماده نبودم چرا شروع کردی ایییییی
کوک خنده : هنوز اولشه عزیزم و فعلا نوبت منه
نیم ساعت گذشت
ات با گریه :کوک بسه دیگه نمی خوام غلط کردم باشه ؟
کوک : یه ذره دیگه تحمل کن عزیزم الان تموم میشه دیگه خیلی هم بزرگش نکن اونقدر ها هم درد نداره
ات با گریه : نه داره درد داره
کوک : باشه عزیزم فهمیدم دیگه تموم شده
ات : نیم ساعته داری همینو می گی
کوک : نه این دفعه دیگه واقعا
ات : باشه (با خودش ته دلم خیلی خوشحال بودم که کوک داشت برام تتو می زد هم دردش کمتر شده بود هم ترسم کمتر بود و راستش خودمم خوشم نمیاد کسی به جز کوک لمسم کنه ولی از طرفی خیلی ناراحت و شرمنده ی کوک بودم اون بخاطر من تتو زدن یادگرفته و اینجا رو کلا اجاره کرده نمی دونم چطور براش جبران کنم پس همینطور که غرق در افکارم بودم با صدای کوک به خودم اومدم)
کوک : تموم شد بزار خون هاشو پاک کنم و تمام تو چرا اینقدر پوستت حساسه سریع کل پوستت قرمز میشه ؟ و کلی خون زد
ات زد زیر گریه
کوک نگران : چی شده ات ؟ دستت درد می کنه ؟
ات با گریه : دستم نه اما قلبم چرا
کوک نگران: خیلی شدیده ؟پاشو سریع بریم بیمارستان پاشو
ات : داری با این کارات بیشتر اذیتم می کنی و خودشو تو بغل کوک جا کرد
کوک : منظورت چیه ات ؟ لجبازی نکن پاشو
ات : نگران نباش خوبم فقط ناراحتم تو زیادی خوبی و من لیاقت تو رو ندارم (چقدر دیر اما بازم خوبه خودت فهمیدی 🤣💔)
کوک : اخی داشتی می ترسوندیم اصلا هم این طور نیست تنها کسی که لیاقت اینو داره با من باشه تویی چون عشق منی و برام کارهایی رو کردی که هیچ کس نکرده بود تو برام همه چیز بودی کی می تونه اخلاق بد منو تحمل کنه جز تو ؟
ات دماغشو بالا کشید با یه نگاه چپ چپ به کوک : هیچکس و هیچکسم نباید اخلاقتو ببینه چون تو مال منی فقط من
کوک با خنده :چه زود مودت عوض میشه بعد لپ ات رو کشید و ادامه داد خوشحالم که دیگه گریه نمی کنی
ات : باشه اجوشی ببینم کارت چطوره به تتو نگاه کرد چشماش داشت در می اومد
کوک :اول من اجوشی نیستم دوم چیشده بد شده ؟ابرویی بالا انداخت منتظر جواب ات بود
ات ذوق زده : وای کوک شاهکار خلق کردی این اون طرح من نیست یه طرح دیگه است می دونستم تو چیزی رو تتو می کنی که خودت دوست داری و سلیقت هم حرف نداره این طرح خیلی بهتر از طرح منه خیلی ممنون کوکیییییی و پرید بغلش
کوک : ات اروم الان خفم می کنی
ات با خنده : نگران نباش تو منو خفه نکنی من تو رو خفه نمی کنم اومد پایین ای ولی هنوز می سوزه
تو چطوری اون همه تتو داری ؟چطور تونستی تحمل کنی ؟
کوک خندید : اوه کوچولو تو خیلی ضعیفی من درد های بدتر از این و چشیدم این چیزی نیست و دستشو گذاشت روی سر ات
ات ناراحت : منظورت اون زخم هاته که خیلی بزرگه ؟ حتما خیلی درد داشته ....ولی هیچ وقت بهم نگفتی اون زخم ها واسه چیه ؟هنوزم نمی خوام بگی ؟
- ۶۷۴
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط