ات ناراحت منظورت اون زخم هاته که خیلی بزرگه حتما خیلی درد ...
𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴
ات ناراحت : منظورت اون زخم هاته که خیلی بزرگه ؟ حتما خیلی درد داشته ....ولی هیچ وقت بهم نگفتی اون زخم ها واسه چیه ؟هنوزم نمی خوام بگی ؟
کوک با استرس : وقتش که برسه بهت می گم عزیزم
ات با لبخند کیوت : اشکاالی نداره درکت می کنم اگه برات سخته اصلا نگو نیازی نیست بعد با اخم کیوت و مثلا تهدیدی : اگه دوباره خودتو زخمی کنی یا اسیب ببینی با من طرفی ها
کوک با خنده : فهمیدم
ات چشاشو تنگ کرد : ولی قیافت اینو نمی گه من جدیم ها
کوک : قیافم گاهی غلط می گه تو بهش اهمیت نده خب بریم ؟
ات : نه هنوز یه چیز دیگه مونده برام تتو کنی
کوک : فکر نکنم تحملشو داشته باشی
ات لجباز : دارم خوبشم دارم چون برام مهمه
کوک: باشه من برا خودت گفتم چی می خوای ؟
ات با ذوق : اسمت رو روی کمرم تتو کن
کوک : ات
ات با ذوق: جونم عشقم
کوک یه نگاه عجیب به ات کرد که به ات حس مردد بودنش رو می داد
کوک جدی گفت : نه ات اینو برات تتو نمی کنم
ات ناراحت : چرا ؟ من دوست دارم اسمت رو تتو کنم چرا نه ؟
کوک جدی : همین که گفتم و تمام
کوک بلند شد دستکششو در اورد و می خواست کتشو بپوشه
ات : کوک تو دوسم نداری ؟ نمی خوای با من باشی یا چیزی رو مخفی می کنی؟
کوک چرخید سمت ات یه نفس عمیق کشید : چرا عزیزم من با تما وجود عاشقتم و دوست دارم تا ابد کنارم باشی اما زمان ممکنه همه چیز رو تغییر بده درسته من یه چیزایی رو مخفی می کنم و
نمی دونم وقتی بفهمی چه واکنشی نشون بدی شاید ازم متنفر بشی اون وقت بودن تتو اسمم اذیتت می کنه پس فعلا زوده
ات محکم : برام مهم نیست برام مهم نیست چی رو مخفی می کنی فقط تو برام مهمی هنوز نمی دونی انقدر دوست دارم که حتی اگه بکشیمم برام مهم نیست ذره از عشقم بهت کم نمیشه پس بیا تتو کن
کوک : ات
ات : فقط بیا تتو کن نمی خوام نه بشنوم
کوک : پس بزار اول رازمو بهت بگم بعدش ... که ات حرفشو قطع کرد
ات : اول تتو کن بعدش اگه خواستی بگو بعدش کوک فکر کرد عشق من به تو الکیه اگه به متنفر بودنم باشه من همین الانشم ازت متنفرم
کوک لبخند تلخی زد و بدون هیچ حرفی رفت تا برای ات تتو کنه ات دردش میومد اما خیلی سعی داشت تحمل کنه و غر نزنه که تموم شد و کوک خون ها رو پاک کرد و جای تتو رو بوسید
ات چرخید لبخند زد : کوکی خیلی دوست دارم
کوک با غمی که از چهره ش مشخص بود : منم عاشقتم ات
ات : لطفا اینجوری نگام نکن تحملشو ندارم و نگران رازت هم نباش هر چی باشه من کنارت
می مونم و تا ابد تا وقتی ازم خسته شی و اینم بدون زمان نمی تونه عشقمو بهت کم کنه و اروم بوسه ای به لب کوک نگران زد
کوک یه چند لحضه فکر کرد و گفت : پس بزار بگم امیدوارم همینطور باشه
ات : سکوت کرد
کوک : ات درباره شغل من چی می دونی ؟
ات تعجب : خب می دونم رئیس یه شرکتی
کوک : عزیزم اول از همه خودت می دونی چقدر عاشقتم و اینکه هیچ وقت بهت اسیب نمی زنم و نمی زارم اسیب ببینی
ات : داری می ترسونیم
کوک : باید بگم که شغل اصلیم اینه که من رئیس مافیام ولی یه شرکت هم دارم که بیشتر برام نقابه
ات با ذوق: جدی می گی ؟
کوک گیچ شده : این چه واکنشیه انتظار داشتم بترسی!(مطمعنم نود درصدتون همینید یکی بگه من مافیام همینقدر ذوق زده میشید🤣حالا منم بدتر از شما.. خدا همه مون رو شفا بده 🤲همه بلند بگن امین نشیدم صداتونو بلند تر.... بله ناخدا ...ا شرمنده یکم سیم قاطی کردم کجا بودیم اها امین بلند امین )
ات سرشو پایین بالا کرد و زد پشت کوک : اجوشی نگران نباش ما اهل دلیم و این که عالیه من عاشق مافیاهام خب دقیقا رئیس کدوم بخشی و چی کار می کنی ؟ من عاشق فیلم های مافیایی ام وای باورم نمیشه خرگوش کوچولوم و مافیاست وای چه عالی عرررررر
کوک یه نفس راحت داد بیرون و با لبخند : می دونستم اینقدر خوشحال می شی زودتر می گفتم بعدشم اروم نباید کسی بفهمه
ات سرشو به نشانه تایید تکون داد : چشم ببخشید ولی اینجا که کسی نیست ؟
کوک: ها اها بله درسته ولی در هر صورت مواظب باش
ات : باشه بگو پس چرا این همه زخم داری شب ها دیر وقت میای خونه باید زودتر می فهمیدم اه ....تو فکر می کردی بخاطر این من ولت می کنم مثل سگ خندید .... ای دل درد گرفتم ....اخ ....ولی ها کوک ببین من خیلی دوست دارم برام مهم نیست چه جوری باشی چه کاری کنی من خودت دوست دارم خود خودت با همه بدی ها خوبی هات لبخند
کوک ات رو بغل کرد و گفت : منم عاشقتم ات و مرسی بابات همه چیز و اینکه با من ازدواج می کنی خانم کوچولو ؟
ات : اوم بزار فکر کنم
کوک : باشه خانم جئعون بریم ؟
ادامه در کامنت
پارت اخره😭
ات ناراحت : منظورت اون زخم هاته که خیلی بزرگه ؟ حتما خیلی درد داشته ....ولی هیچ وقت بهم نگفتی اون زخم ها واسه چیه ؟هنوزم نمی خوام بگی ؟
کوک با استرس : وقتش که برسه بهت می گم عزیزم
ات با لبخند کیوت : اشکاالی نداره درکت می کنم اگه برات سخته اصلا نگو نیازی نیست بعد با اخم کیوت و مثلا تهدیدی : اگه دوباره خودتو زخمی کنی یا اسیب ببینی با من طرفی ها
کوک با خنده : فهمیدم
ات چشاشو تنگ کرد : ولی قیافت اینو نمی گه من جدیم ها
کوک : قیافم گاهی غلط می گه تو بهش اهمیت نده خب بریم ؟
ات : نه هنوز یه چیز دیگه مونده برام تتو کنی
کوک : فکر نکنم تحملشو داشته باشی
ات لجباز : دارم خوبشم دارم چون برام مهمه
کوک: باشه من برا خودت گفتم چی می خوای ؟
ات با ذوق : اسمت رو روی کمرم تتو کن
کوک : ات
ات با ذوق: جونم عشقم
کوک یه نگاه عجیب به ات کرد که به ات حس مردد بودنش رو می داد
کوک جدی گفت : نه ات اینو برات تتو نمی کنم
ات ناراحت : چرا ؟ من دوست دارم اسمت رو تتو کنم چرا نه ؟
کوک جدی : همین که گفتم و تمام
کوک بلند شد دستکششو در اورد و می خواست کتشو بپوشه
ات : کوک تو دوسم نداری ؟ نمی خوای با من باشی یا چیزی رو مخفی می کنی؟
کوک چرخید سمت ات یه نفس عمیق کشید : چرا عزیزم من با تما وجود عاشقتم و دوست دارم تا ابد کنارم باشی اما زمان ممکنه همه چیز رو تغییر بده درسته من یه چیزایی رو مخفی می کنم و
نمی دونم وقتی بفهمی چه واکنشی نشون بدی شاید ازم متنفر بشی اون وقت بودن تتو اسمم اذیتت می کنه پس فعلا زوده
ات محکم : برام مهم نیست برام مهم نیست چی رو مخفی می کنی فقط تو برام مهمی هنوز نمی دونی انقدر دوست دارم که حتی اگه بکشیمم برام مهم نیست ذره از عشقم بهت کم نمیشه پس بیا تتو کن
کوک : ات
ات : فقط بیا تتو کن نمی خوام نه بشنوم
کوک : پس بزار اول رازمو بهت بگم بعدش ... که ات حرفشو قطع کرد
ات : اول تتو کن بعدش اگه خواستی بگو بعدش کوک فکر کرد عشق من به تو الکیه اگه به متنفر بودنم باشه من همین الانشم ازت متنفرم
کوک لبخند تلخی زد و بدون هیچ حرفی رفت تا برای ات تتو کنه ات دردش میومد اما خیلی سعی داشت تحمل کنه و غر نزنه که تموم شد و کوک خون ها رو پاک کرد و جای تتو رو بوسید
ات چرخید لبخند زد : کوکی خیلی دوست دارم
کوک با غمی که از چهره ش مشخص بود : منم عاشقتم ات
ات : لطفا اینجوری نگام نکن تحملشو ندارم و نگران رازت هم نباش هر چی باشه من کنارت
می مونم و تا ابد تا وقتی ازم خسته شی و اینم بدون زمان نمی تونه عشقمو بهت کم کنه و اروم بوسه ای به لب کوک نگران زد
کوک یه چند لحضه فکر کرد و گفت : پس بزار بگم امیدوارم همینطور باشه
ات : سکوت کرد
کوک : ات درباره شغل من چی می دونی ؟
ات تعجب : خب می دونم رئیس یه شرکتی
کوک : عزیزم اول از همه خودت می دونی چقدر عاشقتم و اینکه هیچ وقت بهت اسیب نمی زنم و نمی زارم اسیب ببینی
ات : داری می ترسونیم
کوک : باید بگم که شغل اصلیم اینه که من رئیس مافیام ولی یه شرکت هم دارم که بیشتر برام نقابه
ات با ذوق: جدی می گی ؟
کوک گیچ شده : این چه واکنشیه انتظار داشتم بترسی!(مطمعنم نود درصدتون همینید یکی بگه من مافیام همینقدر ذوق زده میشید🤣حالا منم بدتر از شما.. خدا همه مون رو شفا بده 🤲همه بلند بگن امین نشیدم صداتونو بلند تر.... بله ناخدا ...ا شرمنده یکم سیم قاطی کردم کجا بودیم اها امین بلند امین )
ات سرشو پایین بالا کرد و زد پشت کوک : اجوشی نگران نباش ما اهل دلیم و این که عالیه من عاشق مافیاهام خب دقیقا رئیس کدوم بخشی و چی کار می کنی ؟ من عاشق فیلم های مافیایی ام وای باورم نمیشه خرگوش کوچولوم و مافیاست وای چه عالی عرررررر
کوک یه نفس راحت داد بیرون و با لبخند : می دونستم اینقدر خوشحال می شی زودتر می گفتم بعدشم اروم نباید کسی بفهمه
ات سرشو به نشانه تایید تکون داد : چشم ببخشید ولی اینجا که کسی نیست ؟
کوک: ها اها بله درسته ولی در هر صورت مواظب باش
ات : باشه بگو پس چرا این همه زخم داری شب ها دیر وقت میای خونه باید زودتر می فهمیدم اه ....تو فکر می کردی بخاطر این من ولت می کنم مثل سگ خندید .... ای دل درد گرفتم ....اخ ....ولی ها کوک ببین من خیلی دوست دارم برام مهم نیست چه جوری باشی چه کاری کنی من خودت دوست دارم خود خودت با همه بدی ها خوبی هات لبخند
کوک ات رو بغل کرد و گفت : منم عاشقتم ات و مرسی بابات همه چیز و اینکه با من ازدواج می کنی خانم کوچولو ؟
ات : اوم بزار فکر کنم
کوک : باشه خانم جئعون بریم ؟
ادامه در کامنت
پارت اخره😭
- ۴۴.۰k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط