{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] |
|پارت ¹³|


پس تو لی ات هستی
بندازینش توی ماشین
منو انداختن توی ماشین دور دهنم رو بسته بودن
سعی میکردم از ماشین پیاده بشم یکی از بادیگارد ها زد بهم و بیهوش شدم.
چشمام رو باز کردم و انگار توی یه زیرزمین بودم
اه سرم چرا انقدر درد میکنه
همون لحظه چندنفر اومدن تو
م.د: بلند شدی
ات: شما با من چیکار دارید؟ از من چی میخواین؟ برای چی منو بستین؟
م.د: کاری با تو ندارم ولی با دوست پسرت خیلی خوب کار دارم
ات: چیی؟؟؟
م.د: درسته کیم تهیونگ
م.د: نظرت چیه یه زنگ بزنیم بهش ببینم برای کمکت میاد یا نه (باخنده)
رفتن بیرون سعی میکردم از اینجا فرار کنم ولی نمیتونستم
منو به خاطر اون عوضی دزدیدن تهیونگ لعنتی میکشمت
____
تهیونگ: بله بفرماید
م.د: عاا سلام کیم تهیونگ خیلی وقته که صدات نشنیدم
تهیونگ: چی میخوای
م.د: یه هدیه ی خوب برات دارم میخوای ببینیش
تهیونگ: برو گورت رو گم کن
م.د: یعنی میخوای دوست دخترت بمیره زیادی عوضی هستی (باخنده)
تهیونگ: چی میگی برای خودت
م.د: لی ات درسته الان توی دستای من هست اگر میخوای نجاتش بدی تا نزدم بکشمش به این ادرس بیا و فقط تنها
تهیونگ: وایسا چیی . لعنتیی
____
به زبان ات:
فکر کنم یک ساعتی هست که دوباره بیهوش شدم
وایی سرم
دستام کاملا قرمز شده بود
این صدای چیه؟ چرا صدای شلیک اسلحه میاد؟؟

ادامه ...
دیدگاه ها (۳)

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

پارت 2ویو تهیونگبلخره رسیدم خونه آقای لی و بلخره قراره ات ما...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

پارت ۹که یهو تهیونگ بدو بدو به سمته اتاقی که ات توش بود رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط