{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا

بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا

اینجا یکی از بودهای قصه سال هاست

چشم انتظار آن یکی نبود نشسته است !
دیدگاه ها (۷)

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ...

هیس! گوشم کر شد نامردی را مگر فریاد میزنند؟

ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره میریم لب پنجره با یه لیوا...

وقتی که من عاشق شدم . . . شیطان به نامم سجده کرد . . . ...

بعضی جاها فقط یک مقصد نیستن، خودشون یک تجربه‌ان…خانه ملاباشی...

«در هیاهوی روزمرگی، آرامش کجای خانه‌هایمان نشسته است؟»با خان...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

«در هیاهوی روزمرگی، آرامش کجای خانه‌هایمان نشسته است؟»با خان...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

,جهان، آینه‌ای‌ست در برابر جان؛هر آنچه در دیگری می‌بینی،راهی...

می‌گویند: مگر بچه‌های ما چه کردند که اعدام شدند؟پاسخ را باید...

هیچ نخی از من به زندگی وصل نیست.نه دلتنگی نگهم داشته،نه امید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط