{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ نخی از من به زندگی وصل نیست.

هیچ نخی از من به زندگی وصل نیست.
نه دلتنگی نگهم داشته،
نه امید هُلَم می‌دهد.

گاهی به این فکر می‌کنم آدم‌ها با چه چیزی
به زندگی بندند.

یکی با بویِ خانه.
یکی با صدای مادری که هنوز منتظرِ رسیدنش است.
یکی با قرارِ فردا.
یکی حتی با گلدانی که نباید بی‌آب بماند.

مدت‌هاست در خودم دنبالِ آن نخ می‌گردم.
هرچه بیشتر می‌گردم، کمتر پیدایش می‌کنم.
نه کسی چشم‌به‌راهِ من است،
نه جایی بی‌حضورِ من ناقص می‌شود.
عجیب است…آدم
تا وقتی گره‌ها یکی‌یکی باز می‌شوند،
فکر می‌کند هنوز به چیزی وصل است.
بعد…
یک روز بی‌هیچ حادثه‌ای، بی‌هیچ صدایی،
فقط می‌ایستد و می‌فهمد مدت‌هاست
سقوط کرده است.

نه از بلندی…
از آخرین نخی که بی‌صدا از دستش
رها شد.


#دردا_تو_همیشه_آنی_که_نیستی
#نیستی_اما_هنوزم_کنارمی_نیستی_اما_هنوزم_اینجایی
دیدگاه ها (۳)

هر آنچه درقلب میگذرد را نمیتوان گفت براى همين خدا آه؛ اشک ؛"...

مابرای زنده ماندن،بارها مُردیم.نه آن مرگیکه خاک سهمِ آدم می‌...

گاهیوسطِ روزِ عادی،بی‌هیچ بهانه،یادم می‌آیدروزیبرای یک صدا،ت...

بعضی رفتن‌هادر را محڪم نمی‌بندندآرام می‌روندبی‌صداطوری ڪه تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط