{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه‌ای که نباید باز می‌شد

خانه‌ای که نباید باز می‌شد

باران شدیدی می‌بارید.

ات از پشت شیشهٔ ماشین به جادهٔ تاریک خیره شده بود. قرار نبود آن شب اینجا باشد، اما یک پیام ناشناس همه‌چیز را تغییر داده بود:

«اگر می‌خواهی حقیقت را دربارهٔ خانواده‌ات بفهمی، ساعت یازده شب به خانهٔ شمارهٔ 27 بیا.»

حالا درست جلوی همان خانه ایستاده بود.

خانه‌ای قدیمی، بزرگ و متروکه که حتی چراغی در آن روشن نبود.

ات در را باز کرد.

همان لحظه صدای قدم‌هایی از داخل خانه آمد.

«ات؟»

با شنیدن صدا برگشت.

جونگ‌کوک بود.

ات با تعجب گفت:
«تو اینجا چی کار می‌کنی؟»

جونگ‌کوک جلو آمد و آرام جواب داد:
«من هم همون پیامی رو گرفتم.»

قبل از اینکه بتوانند بیشتر حرف بزنند، صدای ماشین دیگری از بیرون آمد.

نامجون، جین، یوجین، هوسوک، جیمین و تهیونگ هم یکی‌یکی وارد حیاط شدند.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط