#امگای_سرکش
#امگای_سرکش
Part:11
تهیونگ: پاستا
جئون: آهاا خوبهه از چه غذایی بدت میاد؟
تهیونگ: عاممم .. نمیدونم ..
جئون: یکم فکر کنن
تهیونگ: خب از سوسیس زیاد خوشم نمیاد
جئون: آهاا
تهیونگ: چرا پرسیدی؟
جئون: به تو چه
و بعدش به سمت یخچال رفت و دوتا سوسیس برداشت و شروع به تیکه تیکه کردنشون کرد که تهیونگ گفت
تهیونگ: چونکه گفتم سوسیس دوست ندارم رفتی درست کردیی؟
جئون: چه ربطی داشت؟
تهیونگ: خب من سوسیس دوست ندارمممم چی بخورممم پسس
جئون: همینه که هست اگر دوست نداری چیزی نخور
تهیونگ: یااااااااااااااا کصکششش
جئون همینطور که چاقو دستش بود نزدیک تهیونگ رفت و نوک تیز چاقو رو جلوی چشم تهیونگ گذاشت و با صدای بمش لب زد
جئون: یک بار دیگه بگو چه زری زدی
تهیونگ: ه .. ه .. هیچیی(بچم ترسیده تازه لکنتم گرفته)
جئون: خوبه الانم بتمرک روی صندلی تا غذا آماده بشه
تهیونگ: ب .. ب .. باشه
جئون بعد از 15 مین سوسیس ها رو گداشت روی میز و شروع به خوردن کردن و بعدش هم میز رو جمع کردن و بعدش یه سمت اتاق هاشون داشتن می رفتن که وقتی تهیونگ خواست وارد اتاقش بشه جئون گفت
جئون: فکر نمیکنم اجازه داده باشم اونجا بخوابی
تهیونگ: هوففففف پسس میشهههه بگییی کجاااا کفههه مرگموووو بزارممم؟
جئون: داخل اتاق من می خوابی عزیزکم
تهیونگ بل صدای بلند شروع به گریه کردن کرد و خودش رو انداخت روی زمین و مثل نینی کوچولو ها دست و پا میزد و با صدای بلند گریه می کرد و می گفت
تهیونگ: ولمممم کننننننن روانیههههه دو قطبییییی عرررررررر تو چرااا اینجوریییییی(با عررر فراوانن😂)
جئون از این کارای تهیونگ خندش گرفت و شروع به خندیدن کرد و گفت
جئون: واقعا که بچه ای
و بعدش بدون اینکه یکم صبر کنه به سمت تهیونگ رفت و اون رو برآید استایل کرد و به سمت اتاقش برد و چونکه در اتاقش نیمچه باز بود با پاش اون رو کامل باز کرد و بعد از ورودش دوباره با پاش در اتاق رو بست و بعدش تهیونگ رو روی تختش انداخت و خودش روش خیمه زد
جئون: چطوره یکم بازی کنیم؟ هومم؟
تهیونگ: چه بازیی؟(با یکم بغض)
جئون لبش رو روی لب تهیونگ گذاشت و آروم بوسیدش و ازش یکم فاصله گرفت و به یه دستش لپ تهیونگ رو ناز کرد و بعد از چند مین نگاه کردن به صورت بی نقص تهیونگ گفت
جئون: هیچی امروز روز طولانی بود بیا بخوابیم فقط
تهیونگ: باشه
و بعدش جئون تهیونگ رو محکم بغل کرد و گرفتن خوابیدن
ویو فردا صبح:
تهیونگ زودتر از جئون بیدار شد و بی سر و صدا داشت از بغل جئون در می مود که جئون اون رو محکم تر گرفت و با صدای خواب آلودش لب زد
جئون: کجا بچه؟
تهیونگ: عااا ... عامم ... خب ... می خوام برم دستشویی
جئون: نمیشه.
تهیونگ همین که این کلمه رو شنید با بلندترین صدای ممکن داد زد و گفت
تهیونگ: یعنی چی که نمیشههههه دارممممم میگممممم شاش دارممممم نکنه می خوای نزاری بشاشمم
جئون از جاش پرید و متعجب به تهیونگ نگاه میکرد که بعد از کمی مکث لب زد
جئون: یاا بچه برو دستشویی چرا آدم خار میشی
تهیونگ: عیشششش
و بعدش بلند شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت تقریبا 15 مینی میشد که داخل دستشویی بود جئون هم شاش داشت و رفت پشت دستشویی و زد که تهیونگ گفت
تهیونگ: چی می خواییییی
جئون: یاااا بیا بیروننن دیگههه
تهیونگ: سیییکککتیییرررر
جئون هیچی نگفت و به سمت دستشویی که داخل اتاق تهیونگ بود و رفت و بعد از 5 مین کارش تموم شد و اومد داخل اتاقش لباساش رو عوض کرد و با صدای بلند گفت
جئون: یااا بچه هنوز اون تویی
تهیونگ: آرهههههههه
Part:11
تهیونگ: پاستا
جئون: آهاا خوبهه از چه غذایی بدت میاد؟
تهیونگ: عاممم .. نمیدونم ..
جئون: یکم فکر کنن
تهیونگ: خب از سوسیس زیاد خوشم نمیاد
جئون: آهاا
تهیونگ: چرا پرسیدی؟
جئون: به تو چه
و بعدش به سمت یخچال رفت و دوتا سوسیس برداشت و شروع به تیکه تیکه کردنشون کرد که تهیونگ گفت
تهیونگ: چونکه گفتم سوسیس دوست ندارم رفتی درست کردیی؟
جئون: چه ربطی داشت؟
تهیونگ: خب من سوسیس دوست ندارمممم چی بخورممم پسس
جئون: همینه که هست اگر دوست نداری چیزی نخور
تهیونگ: یااااااااااااااا کصکششش
جئون همینطور که چاقو دستش بود نزدیک تهیونگ رفت و نوک تیز چاقو رو جلوی چشم تهیونگ گذاشت و با صدای بمش لب زد
جئون: یک بار دیگه بگو چه زری زدی
تهیونگ: ه .. ه .. هیچیی(بچم ترسیده تازه لکنتم گرفته)
جئون: خوبه الانم بتمرک روی صندلی تا غذا آماده بشه
تهیونگ: ب .. ب .. باشه
جئون بعد از 15 مین سوسیس ها رو گداشت روی میز و شروع به خوردن کردن و بعدش هم میز رو جمع کردن و بعدش یه سمت اتاق هاشون داشتن می رفتن که وقتی تهیونگ خواست وارد اتاقش بشه جئون گفت
جئون: فکر نمیکنم اجازه داده باشم اونجا بخوابی
تهیونگ: هوففففف پسس میشهههه بگییی کجاااا کفههه مرگموووو بزارممم؟
جئون: داخل اتاق من می خوابی عزیزکم
تهیونگ بل صدای بلند شروع به گریه کردن کرد و خودش رو انداخت روی زمین و مثل نینی کوچولو ها دست و پا میزد و با صدای بلند گریه می کرد و می گفت
تهیونگ: ولمممم کننننننن روانیههههه دو قطبییییی عرررررررر تو چرااا اینجوریییییی(با عررر فراوانن😂)
جئون از این کارای تهیونگ خندش گرفت و شروع به خندیدن کرد و گفت
جئون: واقعا که بچه ای
و بعدش بدون اینکه یکم صبر کنه به سمت تهیونگ رفت و اون رو برآید استایل کرد و به سمت اتاقش برد و چونکه در اتاقش نیمچه باز بود با پاش اون رو کامل باز کرد و بعد از ورودش دوباره با پاش در اتاق رو بست و بعدش تهیونگ رو روی تختش انداخت و خودش روش خیمه زد
جئون: چطوره یکم بازی کنیم؟ هومم؟
تهیونگ: چه بازیی؟(با یکم بغض)
جئون لبش رو روی لب تهیونگ گذاشت و آروم بوسیدش و ازش یکم فاصله گرفت و به یه دستش لپ تهیونگ رو ناز کرد و بعد از چند مین نگاه کردن به صورت بی نقص تهیونگ گفت
جئون: هیچی امروز روز طولانی بود بیا بخوابیم فقط
تهیونگ: باشه
و بعدش جئون تهیونگ رو محکم بغل کرد و گرفتن خوابیدن
ویو فردا صبح:
تهیونگ زودتر از جئون بیدار شد و بی سر و صدا داشت از بغل جئون در می مود که جئون اون رو محکم تر گرفت و با صدای خواب آلودش لب زد
جئون: کجا بچه؟
تهیونگ: عااا ... عامم ... خب ... می خوام برم دستشویی
جئون: نمیشه.
تهیونگ همین که این کلمه رو شنید با بلندترین صدای ممکن داد زد و گفت
تهیونگ: یعنی چی که نمیشههههه دارممممم میگممممم شاش دارممممم نکنه می خوای نزاری بشاشمم
جئون از جاش پرید و متعجب به تهیونگ نگاه میکرد که بعد از کمی مکث لب زد
جئون: یاا بچه برو دستشویی چرا آدم خار میشی
تهیونگ: عیشششش
و بعدش بلند شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت تقریبا 15 مینی میشد که داخل دستشویی بود جئون هم شاش داشت و رفت پشت دستشویی و زد که تهیونگ گفت
تهیونگ: چی می خواییییی
جئون: یاااا بیا بیروننن دیگههه
تهیونگ: سیییکککتیییرررر
جئون هیچی نگفت و به سمت دستشویی که داخل اتاق تهیونگ بود و رفت و بعد از 5 مین کارش تموم شد و اومد داخل اتاقش لباساش رو عوض کرد و با صدای بلند گفت
جئون: یااا بچه هنوز اون تویی
تهیونگ: آرهههههههه
- ۳۴۸
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط