{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#امگای_سرکش

#امگای_سرکش

Part: 15

تهیونگ: میشه یه لباس بدی بهم؟

جئون پوزخندی زد و گفت

جئون: چرا همینجوری خوبه که

تهیونگ: خواهش میکنم(مظلوم)

جئون: هوفف باشه

جئون به سمت اتاقش رفت و یه شلوارک گشاد با یه تیشرت گشاد آورد و بعدش آروم اونا رو تن تهیونگ کرد و دوباره روبه روش نشست و گفت

جئون: شیرموز نخوردیی؟

تهیونگ یکم جابه جا شد و بعدش شیرموزی که روی میز بود رو برداشت و گفت

تهیونگ: الان می خورم

بعدش تهیونگ شروع به خوردن شیر موز کرد که جئون گفت

جئون: آنا چیزی بهت نگفت؟

تهیونگ سرش رو به نشونه منفی چپ و راست کرد گفت

تهیونگ: نه .. چرا پرسیدیی؟

جئون: همینطوریی

تهیونگ: باشه

جئون به سمت تهیونگ رفت و موهاش رو بهم ریخت و بعدش پیشونیش رو بوسید و گفت

جئون: جوجه بهتره بگیری بخوابی امروز خسته شدیی

تهیونگ روی مبل دراز کشید و گفت

تهیونگ: هومم فقط یه پتو بیار برام

جئون: پاشو برو داخل اتاقت بخواب

تهیونگ: ولم کنن

جئون چیزی نگفت و تهیونگ رو برآيد استایل کرد

تهیونگ: یااا بزارم زمینن

جئون: هیییس

تهیونگ چیزی نگفت و جئون هم اون رو به سمت اتاقش برد و گذاشتش روی تختش و پتو رو کشید روش و گفت

جئون: خوب بخوابی بچه

جئون خواست از اتاق خارج بشه که تهیونگ دست جئون رو گرفت و جئون هم وایساد و لبخندی زد و گفت

جئون: چیزی می خوای

تهیونگ: من .. من .. من دوستت دارم

جئون: چیی؟

تهیونگ: من دوستت دارم

جئون نزدیک تهیونگ رفت و سرش رو ناز کرد و گفت

جئون:..
دیدگاه ها (۱۰)

#امگای_سرکش Part:16جئون نزدیک تهیونگ رفت و سرش رو ناز کرد و ...

#امگای_سرکش Part:17شوگا: یه کوچولو بازی کردم باهاش همینجئون:...

#گروگان_قلبم #part_39 چند ساعتی از رفتن هیونگ هاشون گذشته بو...

#گروگان_قلبم #part_3۸.......بارسیدنشون به اپارتمان جدیدشون ب...

#امگای_سرکش Part:12جئون پوزخندی زد و با صدای نسبتا بلندی گفت...

#امگای_سرکش Part:9جئون: چطوره همش مال من بشی؟هوم؟تهیونگ: تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط