{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"اولین" ها

"اولین" ها
همیشه ماندگارند
در دل
یا ذهن
اولین نگاه
اولین شعر
اولین بوسه
و آخرے اش
رفتنت بود
در غروب جمعه اے تلخ
این بار
به انتظار اولین آمدن دوباره ات
دخیل بسته ام به زمستان
و دل پاکے برف هایش .
دیدگاه ها (۱)

غروب که مے رسدیادم مے آید نیستےسرما اوج میگیردواژه ها قندیل ...

آغوش تو ڪہ باشدخواب دیگر بهانه اے برای خستگے نیستو تپش هاے ق...

الان فقط نیاز دارم بغلـــم کنے،حرکتے به قدمتِ خودِ بشریت که ...

دریغ مےکنے نامم رااز دیوارهاے اتاقتاز نوشته‌هاےابتداے کتاب‌ه...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

dark life = 9

پرسه در جنگل... ظهر...ات با کلی ذوق مشغول آشپزی بود.پیش‌بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط