{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی:وقتی مافیا بود و....pt⁶(end)

چندپارتی:وقتی مافیا بود و....pt⁶(end)

کل مهمونی عصبی نگاهم میکرد..همونطور که داشتم با اون مردی که اصلا نمیدونم کی بود میرقصیدم..یهو دست یه نفرو روی شونم حس کردم:"ببخشید مزاحمتون شدم!...ولی ما دیگه باید بریم خانم پارک!"
دستمو کشید از مهمونی اورد بیرون..دستمو محکم گرفته بود:"هی هی حواست هست چیکار میکنی؟!دستمو شکستی!"
نگاه کلافه ای به انداخت و در ماشینو باز کرد:"بشین...‌زود!"
لحنش عصبی بود و مثل همیشه سرد و خشک نبود..چشم غره رفتم و نشستم..تاحالا انقدر عصبی ندیده بودمش...رگ گردنش زده بود بیرون...قرمز شده بود...یه لحظه ازش ترسیدم!
رسیدیم به عمارت..از ماشین پیاده شدم..دستمو دوباره گرفت و کشوند تو اتاق...
همش غر میزدم:"یاااا حواست هست چیکار میکنی؟؟ منو کجا میبری ولم کنن ایششش"
منو برد تو اتاق خودش!
اون تاحالا هیچوقت این کار رو نکرده بود..منو برد تو اتاق و چسبوندم به دیوار..نفس نفس میزد:"مثل اینکه..قانون هارو...فراموش کردی نه؟؟"
دستاشو دور طرفم روی دیوار گذاشته بود و منو زندونی کرده بود..پوزخند زدم:"اوه ببینم واقعا باورت شده زن و شوهریم؟؟"
+"نه انگار تو باورت شده که داشتی تلاش میکردی حرص منو در بیاری!"
"تو چرا حرصت در اومد؟؟"
+"من حرصم در نیومد..من عصبی شدم چون‌ تو تمام چیزایی که بهت گفتمو گوش ندادی!"
"به اندازه ی کافی به حرفات گوش دادم...تو خودت میگی نباید با کسی حرف بزنم ولی خودت میری با یه دختره دیگه میگی میخندی؟!"
ازم فاصله گرفت..چند ثانیه با چشمای گرد بهم نگاه کرد و بعد زد زیر خنده...بعدش نگاهم کرد گفت:"تو..تو‌..حسودی کردی؟؟"
عصبی نگاهش کردم:"عههههه من کی گفتم حسودی کردم؟؟ من فقط میگم خودت قانون هاتو رعایت نمیکنی!"
بیشتر بهم نزدیک شد..ک*م*ر*م رو گرفت و من رو به خودش نزدیک تر کرد..با لبخند مرموزانه نگاهم مبکرد:"به نظر تو..اون دختر از تو..بهتر بود؟؟"
سرشو نزدیک تر اورد..
"خب من چمیدونم من که صورتشو ندیدم لابد بهتر بو..."
انگشت اشارشو روی ل*ب*م گذاشت:"هیششش..عروسک..چرا فکر کردی..من اونقدر احمقم؟؟"
جوری نزدیکم بود که نفساشو روی پوستم حس میکردم..:"جیمین...نمیدونم..داری چیکار میکنی و چی میگی...احساس میکنم مستی.."
+"نه عروسک..نه..من هوشیارم..خیلیم هوشیارم...لازم نیست الکی حسودی کنی..پارک یونجو!"
+"پ..پارک؟؟ولی منو تو که..."
"منو تو میتونیم شروع کنیم!..میتونی..از امشب خانم پارک باشی عروسک..قرار نبود اینجوری بشه!
قرار نبود همچین حسی بهم دست بده..قرار نبود وقتی کنار یه مرد دیگه میبینمت انقدر عصبی بشم...ولی نتونستم!
نتونستم خودمو کنترل کنم..من میتونم از چشمای قهوه ایت بفهمم حست بهم چیه..از اون نگاه نا امید و پر از اعصبانیتت وقتی کنار یه نفر دیگه منو میبینی!..
و از خیلی چیرای دیگه..حستو ازم مخفی نکن..حسی که داری رو بهم بگو..بگو..بگو دوستم داری دیگه..بگو میخوای پیشت باشم بگو..بگو دیگه!"
آب دهنمو قورت دادم:"من..من.."
+"بگو زود باش!"
"دوست..دارم..!"
+"بلند تر.."
با صدای بلند تر گفتم:"من دوست دارم موچی کوچولو!"
تا حرفمو تموم کردم محکم منو کشید تو بغلش..روی موهام و گونمو می ب*و*س*ی*د :"ولی من عاشقتم پارک یونجو!"
The end
یعنی قشنگ گند زدم آخرشو ولی عیب نداره 🗿
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
دیدگاه ها (۳۵)

کپشن به شدت مهمه

تک پارتی:وقتی د*ع*و*ا*ت*و*ن میشه و بچتون...د*ع*و*ا و بحث بین...

این پارت گزارش شده بود برای پیدا کردن پارت یک و چهار یذره بر...

این پارت گزارش شده بود برای پیدا کردن پارت یک و چهار یذره بر...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_7···به این فکر نمی‌کرد پدر بی‌پولش که ه...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_8···ا/ت توی اتاقش نشسته بود .بالأخره ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط