این پارت گزارش شده بود
این پارت گزارش شده بود
برای پیدا کردن پارت یک و چهار یذره برید پایین تر تو پیج پیداش میکنید
چندپارتی:وقتی مافیا بود و...pt³
پرش زمانی به شب*
حموم رفته بودم و بعد خودمو انداخته بودم روی تخت و حداقل چند ساعت خوابیدم تا به این موضوع فکر نکنم که کجام..که با صدای خدمتکار بیدار شدم:"دخترم پاشو...باید بری پیش آقای پارک..تا پنج دقیقه ی دیگه حاضر باش!"
و بعد رفت.. به خودم اومدم و یادم افتاد که کجام..از جام بلند شدم...این آقای پارک هرکی که بود...میدونستم اصلا دلم نمیخواست ببینمش!
موهامو خشک کردم و یکی از لباسامو پوشیدم..با من چیکار داشت؟؟ میخواست باهام چیکار کنه؟؟ نکنه میخواد باهام...وای نه نه...اون آدم ساید ترسناک باشه ولی...اجازه نمیدم همچین کاری باهام بکنه..ولی اگه نتونم چی؟..
"اوه آماده شدی؟؟"
با صدای همون خانم به خودم اومدم..دستمو گرفت:"نترس..نگران نباش!..دستات یخ کرده..لازم نیست انقدر استرس داشته باشی!"
+"ببخشید من...نمیدونم که چی صداتون کنم.."
لبخند زد:"اوه تو میتونی منو..آجوما صدا کنی! (راستش رو بخواید نمیدونم چرا خوشم نمیومد دختره آجوما صداش کنه ولی خبچیز دیگه ای به ذهنم نرسید🗿) یا اصلا هرچی که دلت بخواد عزیرم..بیا بریم"
استرس کل وجودمو گرفته بود..منو برد سمت اتاق اون آدم و در زد..خیلی اروم گفت:"بیا تو"
منو برد داخل اتاق:"بفرمایید آقا..."
"خیلی خب خودت برو!"
و آجوما تعظیمی کرد و رفت..همونطور که با کت شلوار مشکی و موهای طلایی پشتش به من بود و داشت به بیرون نگاه میکرد..بعد روشو برگردوند سمتم...این صاحب عمارت بود؟؟ این کسی بود که بابام بهش باخته بود؟؟ پس چرا..شبیه تصوراتم نبود؟!
اپن بیشتر شبیه..جوجه بود تا هیولایی که من تو ذهنم ساخته بودم ازش!
جیمین:
موهای بلند و قهوه ای..پوست گندمی و چشم های قهوه ای..اون...حتی زیباتر از اون عکسی بود که من دیدم!
ادامه دارد...
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
برای پیدا کردن پارت یک و چهار یذره برید پایین تر تو پیج پیداش میکنید
چندپارتی:وقتی مافیا بود و...pt³
پرش زمانی به شب*
حموم رفته بودم و بعد خودمو انداخته بودم روی تخت و حداقل چند ساعت خوابیدم تا به این موضوع فکر نکنم که کجام..که با صدای خدمتکار بیدار شدم:"دخترم پاشو...باید بری پیش آقای پارک..تا پنج دقیقه ی دیگه حاضر باش!"
و بعد رفت.. به خودم اومدم و یادم افتاد که کجام..از جام بلند شدم...این آقای پارک هرکی که بود...میدونستم اصلا دلم نمیخواست ببینمش!
موهامو خشک کردم و یکی از لباسامو پوشیدم..با من چیکار داشت؟؟ میخواست باهام چیکار کنه؟؟ نکنه میخواد باهام...وای نه نه...اون آدم ساید ترسناک باشه ولی...اجازه نمیدم همچین کاری باهام بکنه..ولی اگه نتونم چی؟..
"اوه آماده شدی؟؟"
با صدای همون خانم به خودم اومدم..دستمو گرفت:"نترس..نگران نباش!..دستات یخ کرده..لازم نیست انقدر استرس داشته باشی!"
+"ببخشید من...نمیدونم که چی صداتون کنم.."
لبخند زد:"اوه تو میتونی منو..آجوما صدا کنی! (راستش رو بخواید نمیدونم چرا خوشم نمیومد دختره آجوما صداش کنه ولی خبچیز دیگه ای به ذهنم نرسید🗿) یا اصلا هرچی که دلت بخواد عزیرم..بیا بریم"
استرس کل وجودمو گرفته بود..منو برد سمت اتاق اون آدم و در زد..خیلی اروم گفت:"بیا تو"
منو برد داخل اتاق:"بفرمایید آقا..."
"خیلی خب خودت برو!"
و آجوما تعظیمی کرد و رفت..همونطور که با کت شلوار مشکی و موهای طلایی پشتش به من بود و داشت به بیرون نگاه میکرد..بعد روشو برگردوند سمتم...این صاحب عمارت بود؟؟ این کسی بود که بابام بهش باخته بود؟؟ پس چرا..شبیه تصوراتم نبود؟!
اپن بیشتر شبیه..جوجه بود تا هیولایی که من تو ذهنم ساخته بودم ازش!
جیمین:
موهای بلند و قهوه ای..پوست گندمی و چشم های قهوه ای..اون...حتی زیباتر از اون عکسی بود که من دیدم!
ادامه دارد...
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
- ۴۷.۹k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط