{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این پارت گزارش شده بود

این پارت گزارش شده بود
برای پیدا کردن پارت یک و چهار یذره برید پایین تر تو پیج پیداش میکنید

چندپارتی:وقتی مافیا بود و....pt⁵

سریع دفترمو بستم:"اوه...کی..اومدی؟"
گلوشو صاف کرد:"همین الان...چی مینوشتی؟"
+"خ..خب.."
"مهم هم نیست..الان اجوما یه لباس برات میاره..ساعت هشت باید باهام بیای!"
با تعجب گفتم:"کجا؟؟"
+"مهمونی...روز اولی که اومدی اینجا بهت گفتم بعضیا جاها باید ببرمت به عنوان همسرم معرفیت کنم‌..یادت نرفته که؟"
لحنش مثل همیشه سرد و رو مخ بود...هوفی کشیدم:"نه یادم نرفته.."
+"خوبه..زود تا اون موقع حاضر شو!"
و بعد رفت...هوففف امیدوارم ندیده باشه داشتم چی مینوشتم...لحنش اذیتم میکرد..دلم نمیخواست اونجوری با من حرف بزنه...میتونست خیلی گرم‌تر باهام از این حرف برنه‌..خودمو پرت کردم رو تخت‌‌...اولش ازش میترسیدم...دوست نداشتم ببینمش یا باهام حرف بزنه یا باهاش حرف بزنم ولی الان...دوست دارم یکم بیشتر پیش هم باشیم...دوست دارم یکم بیشتر باهم وقت بگذرونیم..
دوست دارم..حسی که من به اون دارم اونم به من داشته باشه ولی فکر نمیکنم اینجوری باشه..در زده شد:"بیا تو."
اجوما با یه پیرهن سفید اومد توی اتاق:"عزیرم...آقای پارک گفتن که این لباسو بهت بدم برای مهمونی امشب...
بفرما"
لباسو داد دستم..تشکر زیر لب کردم و اونم تعظیم کرد و رفت..پیرهن آستین بلند سفید و بلند بود..پوشیده ولی قشنگ بود..
*پرش زمانی به ساعت هفت*
لباسو پوشیدم و موهامو گوجه ای بستم...میترسیدم الکی بهم گیر بده خیلی آرایش نکرده بودم‌
کیف دستی مشکیمو دستم گرفتم...صندل های پاشنه بلندمم پوشیدم..آروم از پله ها رفتم پایین..پایین پله ها توی گوشیش بود که با دیدن من سرشو اورد بالا..
ایرن:
جیمین یه دقیقه انگار حواسشو از دست داد..تمام نگاهش روی اون دختر بود..اون خیلی خیلی کم آرایش کرده بود ولی بازم زیبا بود
توی اون لباس سفید شبیه یه فرشته شده بود!
نتونست تحمل کنه و جمله ای که تو ذهنش بود رو گفت:"خوشگل..شدی!"
یونجو یه دقیقه تعجب کرد ولی بعد چشماش درخشید و گفت:"مرسی*لبخند*"
و گفت:"آم...بریم؟؟"
جیمین:"عا..آره بریم.."
از عمارت خارج شدن و سوار ماشین شدن..تو ماشین جیمین شروع کرد به حرف زدن:"خب یادت نره که ..."
که یونجو حرفشو قطع کرد:"با مردا گرم نگیرم از کنارت جم نخورم سوتی ندم بهت گیر ندم و سرم تو کار خودم باشه و مشروب هم زیاد نخورم "
+"خوبه.."
بعد از چند مین رسیدن به مهمونی..یونجو تا حالا همچین مهمونی ای نیومده بود..جیمین دست یونجو رو گرفت و وارد مهمونی شد..تا وارد شدن یه زن و شوهر اومدن سمتشون و با جیمبن و یونجو سلام و احوالپرسی کردن..زنه وقتی یونجو رو دید گفت:"اوه جیمین تو کی زن گرفتی؟"
یونجو لبخند زد..زنه دوباره پرسید:''خب عزیزم اسمت چیه؟"
+"چوی..*جیمین دستشو فشار داد* آمم پارک یونجو!"
.
.
یونجو:
یک ساعت از مهمونی گذشته بود..جیمین منو به همه معرفی کرده بود..و بعد دستمو کشید و رفتیم یه گوشه نشستیم...جیمین دستشو محکم دورم حلقه کرده بود و منو کنار خودش نشونده بود..خواستم برم دستشویی که..درحالی که ش*ر*ا*ب*ش رو می خورد دستمو کشید:"کجا؟"
+"دستشویی نرفتن جز قانون ها نبود!"
و بعد دستمو از دستش کشیدم‌ و رفتم..انگار براش مهمه کجا میرم!
.
از دستشویی اومدم بیرون‌..خواستم برم همونجایی که نشسته بودم بشینم که جیمینو ندیدم...ترسیدم فکر کردم گذاشته رفته...چشمامو چرخوندم..صدای خنده ی جیمین رو شنیدم...اون طرف داشت با یه دختر دیگه میخندید!
حرصم گرفته بود...اون منو میکشت اگه الان با یه پسر دیگه اینجوری خندیده بودم...بعد خودش میتونه هر کاری خواست بکنه!
صبرم تموم شده بود..بهم گفته بود مشروب نخورم ولی
دلیل نمیشه همیشه به حرفش گوش بدم!
گیلاسی که روی میز بود رو برداشتم و سر کشیدم...اولین بار بود که میخورم..برای همین یکم اذیت شدم..ولی برام مهم نبود..
یه نفر به شونم زد:"چه بانوی زیبایی..افتخار رقص میدید؟؟"
+"حتما"
داشتم قانون های جیمین رو میشکستم‌..اون مرد دستشو دور ک*م*ر*م حلقه کرد خودم مور مورم د و باهم شروع به رقصیدن کردیم...جیمین همینجوری که داشت می‌خندید یهو منو دید و لبخندش محو شد..
پوزخند زدم:"میدونم چیکار کنم جناب پارک جیمین!"
ادامه دارد...
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
دیدگاه ها (۳۷)

چندپارتی:وقتی مافیا بود و....pt⁶(end)کل مهمونی عصبی نگاهم می...

کپشن به شدت مهمه

این پارت گزارش شده بود برای پیدا کردن پارت یک و چهار یذره بر...

گزارش کردن فقط نشون دهنده ی عقده ی شماست دوست عزیز!چندپارتی:...

p10 بیو هینابله 😑درست فکر میکردم یه مثلث عشقی.. ولی چرا اخه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط