پارت دوم
پارت دوم
🛐عشــقــ اجـبـاریــــ🛐
هانول و جینا داشتن شیرین داشتن باهم حرف میزدن که اون استاد رومخه وارد کلاس شد،همه بچه ها سلام دادن و نشستن جاشون
هانول نفس عمیقی کشید و عصبی گفت:آخه زنگ اول این استاد بی ریخت؟معلومه امروز چجوری روزیه
استاد نشست رو صندلیش وکیفشو گذاشت کنارش و گفت:بچه ها امروز یکی از استاداتون نیومده،بجاش من بجای زنگهای اون درس هم میام
هانول با عصبانیت به جینا نگاه کرد و گفت:عالی شد !!!چقدر خوش شانسم خدایاااا
استاد اخمی کرد و گفت:شین هانول!!میدونی که وقتی استاد تو کلاسه نباید حرف بزنن نه؟
هانول با قیافه پوکر گفت:استاد من فقط....
استاد دستشو به میز کوبید و گفت:این کارت رو بارها و بارها تکرار کردی ،برو بیرون!!
هانول بدون درنگ وسایلاشو برداشت و از کلاس بیرون رفت،به حیاط رفت و روی نیمکت نشست و با خودش گفت:امیدوارم امروز از این بدتر نشه!
آبمیوش رو از کیفش درآورد و خوردش و گوشیشو روشن کرد به جینا پیام داد
پیامک :زنیکه هرچی درس داد به منم بفرستی ها وگرنه پارت میکنم
بعد گوشیشو خاموش کرد و چشاشو به آسمون دوخت که گوشیش صدا داد،جینا جواب پیاماشو داده بود
پیامک جینا:باشه گاز نگیر میفرستم
خندید و باز گوشیشو خاموش کرد آسمون رو نگاه کرد
(بعد دانشگاه)
هانول و جینا باهم دیگه قدم میزدن و حرف میزدن که جینا گفت:واییی هانول،دلم عروسی میخواد
هانول با سر حرفشو تایید کرد و گفت:اطرافیان ازدواج نمیکنن که اه
~~~~~~~~~~~~~~~
هانول رسیده بود خونه،خدمتکارا در خونرو باز کردن و رفت تو که پدرشو روی مبل دید به طرفش رفت و بهش سلام داد ،پدرش سرشو تکون داد و گفت:دخترم میتونی چند لحظه بشینی،کار دارم
هانول با کنجکاوی نشست و پدرش شروع به حرف زدن کرد:دخترم میدونم ،میدونم که تو عمرا نمیخوای اینکار رو انجام بدی،ولی لطفاً بخاطر من چند لحظه آرامشتو حفظ کن و به من گوش بده($هانولعلی میخواستی فامیل ازدواج کنه؟😂)
هانول با لکنت شروع به حرف زدن کرد :به..بابا میشه زودتر یکی چیش...چیشده؟داری نگرانم میکنی
پدرش دستای هانول رو تو دستاش گرفت و گفت :دخترم ،باید بخاطر شرکتامون و خانوادمون یکاری کنی!!!
هانول با نگرانی گفت:چی..چیکار باید کنم؟
پدرش نفس عمیقی کشید و گفت:باید....باید،با پسر آقای جئون ازدواج کنی!!
چون شرطای پارت قبل نرسید همون شرطارو میزارم و همه چی قراره از پارت سوم شروع شده پس زودتر برسونید چون خودمم ذوق دارممممم😭😂✨
کامنت:۵
لایک:۱۴
فالوور:۲تا
بوس به همتوننن💋✨💗
اگه فیکشن رو دوست ندارین بگین یکی دیگه بنویسم💗
🛐عشــقــ اجـبـاریــــ🛐
هانول و جینا داشتن شیرین داشتن باهم حرف میزدن که اون استاد رومخه وارد کلاس شد،همه بچه ها سلام دادن و نشستن جاشون
هانول نفس عمیقی کشید و عصبی گفت:آخه زنگ اول این استاد بی ریخت؟معلومه امروز چجوری روزیه
استاد نشست رو صندلیش وکیفشو گذاشت کنارش و گفت:بچه ها امروز یکی از استاداتون نیومده،بجاش من بجای زنگهای اون درس هم میام
هانول با عصبانیت به جینا نگاه کرد و گفت:عالی شد !!!چقدر خوش شانسم خدایاااا
استاد اخمی کرد و گفت:شین هانول!!میدونی که وقتی استاد تو کلاسه نباید حرف بزنن نه؟
هانول با قیافه پوکر گفت:استاد من فقط....
استاد دستشو به میز کوبید و گفت:این کارت رو بارها و بارها تکرار کردی ،برو بیرون!!
هانول بدون درنگ وسایلاشو برداشت و از کلاس بیرون رفت،به حیاط رفت و روی نیمکت نشست و با خودش گفت:امیدوارم امروز از این بدتر نشه!
آبمیوش رو از کیفش درآورد و خوردش و گوشیشو روشن کرد به جینا پیام داد
پیامک :زنیکه هرچی درس داد به منم بفرستی ها وگرنه پارت میکنم
بعد گوشیشو خاموش کرد و چشاشو به آسمون دوخت که گوشیش صدا داد،جینا جواب پیاماشو داده بود
پیامک جینا:باشه گاز نگیر میفرستم
خندید و باز گوشیشو خاموش کرد آسمون رو نگاه کرد
(بعد دانشگاه)
هانول و جینا باهم دیگه قدم میزدن و حرف میزدن که جینا گفت:واییی هانول،دلم عروسی میخواد
هانول با سر حرفشو تایید کرد و گفت:اطرافیان ازدواج نمیکنن که اه
~~~~~~~~~~~~~~~
هانول رسیده بود خونه،خدمتکارا در خونرو باز کردن و رفت تو که پدرشو روی مبل دید به طرفش رفت و بهش سلام داد ،پدرش سرشو تکون داد و گفت:دخترم میتونی چند لحظه بشینی،کار دارم
هانول با کنجکاوی نشست و پدرش شروع به حرف زدن کرد:دخترم میدونم ،میدونم که تو عمرا نمیخوای اینکار رو انجام بدی،ولی لطفاً بخاطر من چند لحظه آرامشتو حفظ کن و به من گوش بده($هانولعلی میخواستی فامیل ازدواج کنه؟😂)
هانول با لکنت شروع به حرف زدن کرد :به..بابا میشه زودتر یکی چیش...چیشده؟داری نگرانم میکنی
پدرش دستای هانول رو تو دستاش گرفت و گفت :دخترم ،باید بخاطر شرکتامون و خانوادمون یکاری کنی!!!
هانول با نگرانی گفت:چی..چیکار باید کنم؟
پدرش نفس عمیقی کشید و گفت:باید....باید،با پسر آقای جئون ازدواج کنی!!
چون شرطای پارت قبل نرسید همون شرطارو میزارم و همه چی قراره از پارت سوم شروع شده پس زودتر برسونید چون خودمم ذوق دارممممم😭😂✨
کامنت:۵
لایک:۱۴
فالوور:۲تا
بوس به همتوننن💋✨💗
اگه فیکشن رو دوست ندارین بگین یکی دیگه بنویسم💗
- ۷.۶k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط