{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر غرورم میگذاشت در آغوشت آرام

اگر غرورم میگذاشت در آغوشت آرام


میگرفتم


مثل کودکی خسته از بازی


تو برایم از افسانه ها میگفتی


و من تمام شب سر بر سینه ات خواب


هفت پادشاه را میدیدم....
دیدگاه ها (۴)

اینکه دلم تنگ می شود پلان به پلان نفس به نفسبرایت تراژدی نیس...

موسی..... عصایشمحمد.... کتابشتو.... چشمانت

اشباع شده ام از بودنت تقسیم شدنی نیستیحتی مجازی حتی در حد یک...

مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده باشهتشنه که شدی مراقب باش ...

خیال یار...

شب تولدم پارت 29بعد از یک ساعت مهمونا رفتن با کلی اصرار بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط