{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۱

پارت ۲۱
ویو سنا
صبح که از خواب پا شدم سرم یکم درد میکرد ولی بعدش کمی بهتر شدم وقتی رفتم پایین صبحونه بخورم یه پسره و یه دختره دیگه رو هم در کنار خانوم کیم و مامانم دیدم..منم رفتم یه صبح بخیر گفتم و نشستم برای خوردن صبحونه...در حال خوردن صبحونه مامانم از اون دختر و پسره پرسید:
هوسوک:اسمتون چیه؟
^اسم من جین هست...خوشبختم
٪اسم من هم لیا هست..خوشبختم
هوسوک:منو که میشناسید درسته؟
٪بله ات همه چیو برام تعریف کرده(لبخند)
هوسوک:که اینطور..شما با هم قرار میزارین؟راستش اگه قرار نمی‌زارین از آقای جین میخام که دخ..(سنا حرفشو قطع کرد)
×مادر من شما چیکا دارین اخه؟!؟
هوسوک:تو صبحونتو بخور تو کار من دخالت نکن
٪بله ما قرار میزاریم(لبخند فیک ضایع)
^بله همینطوره...(تو دلش:چی میگه اینننن)
صبحونه تموم نشده بود که لیا داشت می‌رفت اتاقش و منم رفتم دنبالش و تو نصفه راه یهو پریدم جلوش
×تو جین رو دوست داری نه؟
٪نه اصلا
×آره دیگه...برا همین سر صبحونه اونجوری حسودی کردی مگه نه(نگاه های شیطانی)
٪خب راستش یجورایی آره ولی من نمی‌دونم اون به من چه حسی داره
×خب من استاد این کارام میخای یه کاری کنم عاشقت شه بهش برسی؟!؟
٪اوهوم(سرشو تکون داد)
×پس بیا اتاقم...دوستیم؟
٪دوستیم(لبخند)
ویو ات
یه یارویی از ناکجا آباد اومد و جلوم نشست(علامت یاروئه §)
§چطورین خانم خوشگل
هیچ جوابی بهش ندادم چون از وضع و قیافش معلوم بود آدم درست حسابی ای نبود باید وایستم تا ته بیاد
§چرا جواب منو نمیدی...دوست پسر خوبی برات میشم هااااا(نیشخند)
یکم بیشتر نزدیک شد و من خودم بیشتر ازش دور کردم که آخر سر اومد از گوشه لباسم گرفت که دستشو گاز گرفتم و رفتم سمت اتاق مخصوص دوربین هااا دوییدم رفتم بغل ته و گفتم
-میشه به اون مرده بگی ولم کنهههه(جیغ)
+واییی..گوشم کر شد کدوم مرده رو میگی؟
به سمت اون یاروئه اشاره کردم و گفتم
-اون مرتیکه اشغاله منحرف رو میگمممم
+باشه یه لحظه از بغلم بیا پایین
-باش(خجالت)
ته رفت سمت اون مرتیکه و خیلیم قدش دربرابر قد اون مرتیکه بلند بود(پارهههه)
+هی تو..چیکا به زن من داری هااا
§وای ایشون زن شماست؟
+بله؟؟؟کارِت؟(با صدای بم)
§هیچی..خیلی ببخشید قربان(تعظیم)
+هری(داد)(مرتیکه هم رفت)
رفتم کنارش و دست زدم
-احسنت..قربون اون جَزَبه شوهرم برم
+شوهرت؟..دیدی بلاخره قبول کردی شوهرتم(خنده یه کیوت)
-نه من اصلا شوهرم نگفتم
+چرا گفتی دیگه..راستی بیا دوربینا رو چک کن که ببینی
-نه دیگه بهت اعتماد دارم لازم نیست
+چه عجب!!
-آله دیگه(لوس)
ویو سنا
با لیا رفتیم اتاق من و بهش گفتم بشینه رو تخت
×خوب گوش کن..قدم اول اینه...موقعی که داره راه می‌ره من تورو یهو پرتت کنم بغلش اوکی؟
٪خب بعدی...
×فعلا بیا این یکی رو انجام بدیم تا ببینیم اگه کار نکرد بریم سراغ بعدی
٪اوکی بزن قدش..(زدن قدش)
بعد دست لیا رو گرفتم و رفتیم سمت حیاط که دیدم جین اونجا نشسته رو به لیا گفتم
×الان بهترین موقعیتهههه(ذوق)
٪واقعا...نظرت چیه اینکارو نکنیم؟
×فکرشم نکنننن..من کلی واسه این نقشه زحمت کشیدم
رفتیم تو حیاط و خودمون رو به اون راه زدیم که مثلاً نمی‌دونیم اون هم اونجاست که اون از جاش پا شد و داشت از کنارمون رد میشد که منم لیا رو هل دادم و صاف رفت بغلش
×(تو دلش: یسسسسس)
لیا سریع گف
٪وای خیلی ببخشید همش تقصیر سنا بود
×وای آره خیلی ببخشید
^نه اصلا اشکالی نداره..تو خوبی لیا؟
٪نه من چیزیم نیست کاملا خوبم(لبخند)
^اوکی بای(لبخند)(رفت)
×وای دخترررر جواب دادددد اینکه گفت اشکالی نداره و حالتو پرسید یعنی عاشقتهههه
٪نه بابا
×بریم سراغ راه حل دوم...
ویو ات
تقریبا ظهر شده بود و من و ته هنوز تو کلاب بودیم چون ته که رئیس اونجا بود اونجا یه جلسه هم داشت..ولی خب من حوصلم سر رفته بود برای همین وسط جلسشون وارد جلسه شدم و رفتم سمت ته
-یاااا..ته دیگه حوصلم سر رفت کِی تموم میشه؟
+۵ دقیقه دیگم صبر کن تموم میشه
-باشه من رفتم زود بیاااا(رفت)
از زبان ته
یکی از مافیا ها ازم پرسید(علامتش™)
™این دختر خوشگل کی بود؟
+خانوممه
™اوهووو..چه بیبی خوشگلی داری
+حرف دهنتو بفهم اون فقط برا من خوشگله
دستاش رو به حالت مسخره برد بالا
™خیلی خب من تسلیم
بعد از جلسه رفتم بیرون و همون‌طور که انتظار می‌رفت ات داشت بستنی میخورد رفتم سمتش و یه قسمت لبش که بستنیی شده بود...لبم رو گذاشتم رو لبش و اون یکم رو خوردم و همون لحظه هم گوشیم زنگ خورد
-هی داری چیکار می‌کنی
بی اهمیت به ات گوشی رو جواب دادم(مکالمه:)
+الو دکتر چی شده؟
دکتر:....
+چییی..واقعاااا...همین الان سریع میام بیمارستان(داد)
....ادامه دارد....
شرط:۳۰ لایک۷بازنشر
دیدگاه ها (۳۴)

پارت ۲۲

همینقدر عشقین...🫠..گرللل هاااممم چون حجم ویدیو زیاد میشد برا...

پارت ۲۰ویو اتبدون هیچ ترسی به دنبالش راه افتادم که دوباره دا...

پارت ۱۹ویو ات(ساعت ۹ شب)سوار ماشین که شدم بعدش نمیدونم چی.شد...

P: 8. MY home

پارت ۲شروعویو ته خواست بهش سیلی بزن که نزاشتم وقتی گفتم اموا...

دلم نیومد براتون نزارم پارت ۸شروع ویو ته برگشتم خونه رفتم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط